قاضى ابرقوه
583
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
سر ايشان از تن جدا مىكرديم . چون وى اين سخن بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، تبسّمى بكرد و گفت : راست مىگويد كه آن فريشتگان بودند [ 1 ] كه دست و پاى ايشان را مىبستند و ايشان را مىافگندند تا مسلمانان مىرفتند و ايشان را مىكشتند . و از جملهء أسيران كه گرفته بودند ، دو تن در راه صحابه ايشان را بكشتند و باقى به مدينه آوردند . و از آن دو تن يكى نضر بن الحارث بود كه هميشه سيّد ، عليه السّلام ، رنجانيدى و معارضه نمودى با وى در قرآن ، در مقابلهء قصص أنبيا ، عليهم السّلام ، قصّهء رستم و اسفنديار و ملوك عجم با قريش گفتى و حكايت كردى . چون به وادى صفراء رسيدند ، مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، شمشير بركشيد و گردن وى بزد . و يكى ديگر عقبة بن أبي معيط بود ، از بهر آنكه چون به وادى صفراء رسيدند ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود [ 2 ] تا وى را بكشتند . و گويند كه هم مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، او را بكشت . و اين عقبه خبيثى بود از خبيثان أهل شرك و پيوسته در مكّه سيّد ، عليه السّلام ، را رنجانيدى و در حقّ مسلمانان خبثها كردى . و [ چون [ 3 ] ] سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا وى را بكشند [ 4 ] * گفت : يا محمّد عيال و فرزندان من بكى بازمىگذارى ؟ سيّد ، عليه السّلام ، جواب داد كه به آتش دوزخ . پس چون مصطفى ، عليه السّلام ، به يك منزلى مدينه رسيد ، يكى بود از أنصار و نام وى أبو هند بود و بنده زاده بود و وى را آزاد كرده بودند و حجّامى پيغمبر ، عليه السّلام ، كردى ، چون بدانست كه پيغمبر ، عليه
--> [ ( 1 - ) ] در متن عربى ج 2 ص 297 و 298 چنين آمده است : اولئك الملا . قال ابن هشام : الملاء : الاشراف و الرؤساء . [ ( 2 - ) ] در اصل : چون به وادى صفراء رسيدند مرتضى على كرم اللّه وجهه سيد عليه السلام بفرمود ، و بمتابعت از متن عربى ج 2 ص 298 بر طبق روا و پا ضبط شد . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 4 - ) ] در اصل : بكشتند .