قاضى ابرقوه

569

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

مىكرد و جواب وى چنين گفتى : أحدٌ أحدٌ [ 1 ] ، يعنى من از توحيد پروردگار خود برنگردم و از دين محمّد بيزار نشوم و تو هر چه خواهى مىكن ، أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، وى را در آن عذاب بديد ، وى را بازخريد و آزاد كرد . روز بدر كه بلال وى را بديد ، فرصت يافت و خواست كه انتقام خود از وى باز كند ، شمشير بركشيد و گفت : رأس الكفر أميّة بن خلف [ 2 ] . گفت : اينك أميّة بن خلف كه سر كافران است ، او را أسير گرفتم و او را زنده رها نبايد كردن . عبد الرّحمن گفت : من بلال را گفتم : يا بلال ، أميّه اسير من است و من او را زينهار داده‌ام و نشايد كشتن ، بعد از ان بلال مىگفت : مرگ بلال باد اگر امروز أميّة بن خلف را زنده رها كند ، و بانگ و فرياد برداشت و أنصار به يارى خود خواند ، و جمعى از أنصار بدويدند و به يارى وى آمدند ، بعد از ان بلال ايشان را گفت : اين أميّة بن خلف است سر همهء كافران و أصل همهء شرّها ، و مفسدهاى قريش همه از وى بود ، خون وى ريختن در مقابلهء كشتن اين همه كافران است ، * اى شيران خداى ، اين منافق كافر را زنده رها مكنيد . عبد الرّحمن گفت : هر چند كه فرياد همىداشتم و تسكين خاطر بلال بدست مىآوردم و با جمع أنصار همىگفتم كه : اين مرد در زينهار منست و من وى را أمان داده‌ام نشايد كشتن ، هيچ سود نمىداشت ، و بلال و أنصار گرد من درآمدند و مرا در حلقه گرفتند ، و من بلال را سخنهاى سخت مىگفتم و زجر همىكردم و هر بارى مىگفت : مرگ بلال باد اگر وى را زنده بگذارد . و بعد از ان كار به آنجا رسيد كه مرا در حلقه گرفتند و تيغها بركشيدند و بر أميّة بن خلف همىراندند ، و من از پيش تيغ باز پس مىرفتم [ 3 ] و دفع آن از

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : احدا احدا . [ ( 2 - ) ] در اصل : هذا امية بن خلف رأس الكفرة . [ ( 3 - ) ] روا و ط : باز مىرفتم .