قاضى ابرقوه

565

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

ساعت حمله بريد [ 1 ] ايشان را ، لشكر جمله به يك بار حمله كردند و ايشان را از جاى برگرفتند ، و لشكر قريش روى در هزيمت نهادند و لشكر اسلام در قفاى ايشان نهادند ، و بعضى از ايشان بكشتند و بعضى بگرفتند 77 ، و هفتاد تن بگرفتند و أسير كردند ، و در آن حال كه كافران بهزيمت شده بودند ، سيّد ، عليه السّلام ، باز اندرون عريش شد و بنشست ، و سعد بن معاذ با جماعتى از أنصار شمشيرها بركشيدند و بيامدند و بر در عريش باز ايستادند و حراست پيغمبر ، عليه السّلام ، همى كردند ، و انديشه از ان مىكردند كه مگر كافران عودى كنند يا غدرى سازند . و صحابه چون اين هفتاد تن بگرفتند و از مهتران قريش هفتاد تن ديگر بكشتند ، آن وقت دست از كشتن ايشان بداشتند و بغنيمت و به آوار [ 2 ] ايشان مشغول شدند . سعد بن معاذ ، چون چنان ديد ، او را ناخوش آمد و كراهيتى در وى پيدا شد ، و سيّد ، عليه السّلام ، بدانست و گفت : يا سعد ، چرا كراهيتى در روى آورده‌اى ؟ گفت : يا رسول اللّه ، اين اوّل ظفرى است كه مسلمانان را يافته‌اند بر كافران ، و من چنان دوست داشتمى كه دست از كشتن ايشان نداشتندى و بغنيمت مشغول نشدندى تا صلابت و جدّ أهل إسلام جملهء أهل عرب را معلوم شدى [ 3 ] . پس سيّد ، عليه السّلام ، بر وى ثنا و دعا كرد . و جماعتى بودند اندر ميانهء قريش كه خويشان سيّد ، عليه السّلام ، بودند ، از قبيله بنى هاشم ، كه قريش ايشان را به إكراه آورده بودند . پس سيّد ، عليه السّلام ، منادى بفرمود تا هر كجا يكى ازيشان بينند نكشند ، و ايشان را همچنان دست بسته و گرفته بياورند به حضرت * پيغمبر ، عليه السّلام ، و بتخصيص بفرمود ، تا هر كجا عبّاس بن عبد المطلّب بيابند او را نكشند و همچنان دست بسته و گرفته بياورند به حضرت پيغمبر ، عليه السّلام ، كه عمّ وى بود .

--> [ ( 1 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء عكسى ايا ساقط است . [ ( 2 - ) ] آوار ، غارت ، اغاره ، چپاول ، يغما ( دهخدا ، لغت‌نامه ) . [ ( 3 - ) ] در اصل : عرب را مشغول معلوم شدى .