قاضى ابرقوه

564

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

برگرفت و برفت و جنگ همىكرد با كافران تا وى را بكشتند ، و نام وى عمير ابن الحمام [ 1 ] بود . و هم در اين حال بود كه يكى از أنصار ، كه نام وى عوف بن الحارث بود ، بيامد و از پيغمبر ، عليه السّلام ، پرسيد كه : حق تعالى از بندهء خود چه دوستر دارد ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : حق تعالى [ را ] آن خوشتر آيد [ 2 ] كه بندگان وى برهنه با دشمن وى قتال كند و دست به خون وى فرو برد [ 3 ] . عوف بن الحارث ، چون [ 4 ] اين سخن بشنيد ، زره از خود باز كرد و جامه از تن خود بركشيد و بينداخت و برهنه شد و بجز از يك إزار بتن خود هيچ ديگر نگذاشت و شمشير برگرفت و برفت و با كافران قتال مىكرد ، تا وى را نيز بقتل آوردند . 76 و معركهء قتال گرم شد و كار بغايت رسيد و از هر دو جانب نزديك بود كه لشكر بهم رسند * و شمشير در يك ديگر نهادند و شوكت و كثرت كفّار ظاهر شد و قلّت و ضعف مسلمانان پيدا شد و بهر مسلمانى ده كفّار روى بنهاده بودند و بهر تيغى ده تيغ مقابل آن كشيده بود . پس در اين حال سيّد ، عليه السّلام مشتى خاك برگرفت و در روى كافران انداخت [ و گفت : شاهت الوجوه يعنى كور باد چشمهاى شما . حق تعالى آن خاك در چشمهاى ايشان انداخت [ 5 ] ] و چشمهاى ايشان همه كور شد و چشمها باز نديدند و ندانستند كه از پيش روند يا از پس . و سيّد ، عليه السّلام ، گفت لشكر اسلام را كه : اين

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : حمير بن الحمام . [ ( 2 - ) ] روا : دوستر دارد . [ ( 3 - ) ] روا و ايا : قتال كنند . . . فرو برند . [ ( 4 - ) ] در اصل : بود چون . [ ( 5 - ) ] از روا نقل شد .