قاضى ابرقوه
561
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
روى در كافران نهادند . چون بنزديك ايشان رسيدند ، عتبه و شيبه آواز دادند و گفتند : شما كيستيد كه پيش ما مىآئيد ؟ عبيده گفت : منم عبيدة ابن الحارث ، و حمزه گفت : منم حمزة بن عبد المطلب ، و على گفت : منم علىّ بن أبى طالب . عتبه و شيبه گفتند [ 1 ] : بخ بخ همسرانى چند نيكواند ، اين ساعت هيچ بهانه نماند . پس عبيده با عتبه بمبارزت درآمد ، و حمزه با شيبه ، و على با وليد . و هيچ درنگى نكرد كه حمزه شيبه را بيفگند و على وليد را . و عبيده و عتبه بازماندند و تيغ در يك ديگر نهادند و مىزدند ، و ساعتى اين بر وى غلبه مىكرد و ساعتى آن برين غلبه مىكرد . چون بدين صفت زمانى بگذشت دراز ، بعد از ان هر دو خسته گشتند و زخم عبيده سخت بود و وى زود بيفتاد . پس حمزه و على ، رضى اللّه عنهما ، چون ديدند كه عبيده بيفتاد ، برفتند و عتبه را بكشتند و عبيده [ 2 ] را برگرفتند و بازپس آوردند . پس چون عتبه و شيبه و وليد را بكشتند ، لشكر قريش از جاى بجنبيدند و به يك بار حمله آوردند . و سيّد ، عليه السّلام ، چون چنان ديد ، بفرمود لشكر خود را تا دست تير بر ايشان داشتند [ 3 ] و ايشان را از سر خود دور بازكردند و از جاى خود حركت نكردند ، تا آن وقت كه سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را بفرمود . و سيّد ، عليه السّلام ، تيرى بىپيكان در دست داشت و صف لشكر خود بدان تير راست مىداشت . * در ميانهء صف ، يكى از صحابه راست بنايستاده بود [ 4 ] ، و نام وى سواد [ بن غزيّه ] بود ، و سيّد ، عليه السّلام ، آن تير كه بدست داشت سخت بر سينهء وى باز نهاد [ و وى را گفت : راست بايست . سواد دست بر سينهء خود نهاد ] و گفت : يا رسول اللّه ، مرا درد برخاست ، اكنون
--> [ ( 1 - ) ] در اصل : گفت ، و از ساير نسخ متابعت شد . [ ( 2 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى همه جا : ابو عبيده . [ ( 3 - ) ] ايا : دست بتير بر ايشان گشادند . ط : تا تيرباران بر ايشان كردند . پا : تا دست تير بر ايشان كردند . [ ( 4 - ) ] در اصل : بنه ايستاده بود .