قاضى ابرقوه

560

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

پاره پاره كنم ، و اگر نه جنگ مىكنم تا خون خود در حوض ريزم ، چنان كه هيچ كس از ان آب نخورد [ 1 ] . اين بگفت و از ميان قوم بيرون شد و سر بنهاد و مىرفت تا بنزديك حوض رسيد . چون بدانجا رسيده بود ، حمزه ، رضى اللّه عنه ، پيش وى باز آمد و با وى جنگ در پيوست ، و آن خبيث از سر تا پاى خود [ سلاح ] پوشيده بود ، و حمزه ، رضى اللّه عنه ، هر چند به وى مىزدى ، هيچ زخم كار نمىكرد ، پس اندازه بگرفت كه ساق نپوشيده بود ، فرود آمد و تيغ بركشيد و بر هر دو ساق وى زد و آن ملعون را سرنگون درافگند ، و از قفا باز افتاد . پس چون وى را افكنده بود ، آن ملعون همچنان مىغلتيد و حركت مىكرد تا بكنارهء حوض رفت ، تا باشد كه از حوض آب خورد و سوگند كه خورده بود و دعوى كه كرده بود راست گرداند . چون سر بحوض فرو داشت كه آب خورد ، حمزه ، رضى اللّه عنه ، تيغ بر سر وى زد و سرش در حوض افتاد . و چون اين ملعون كشته شد ، لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، بيامدند و قلب بركشيدند و در مقابلهء قريش كه كافر بودند بازايستادند . و از كافران اوّل كسى كه بمبارزت بيرون آمد ، عتبة بن ربيعه و برادرش بود ، شيبة بن ربيعه ، و پسرش وليد . در ميان لشكر قريش ، از ايشان هر سه شريفتر و بزرگتر نبودند . چون از ميان صف بيرون آمدند و مبارزت خواستند ، سه تن از جوانان أنصار بيرون آمدند تا با ايشان مصاف كنند . عتبه و شيبه گفتند : شما كيستيد كه بمصاف ما مىآئيد ؟ گفتند : ما از أنصاريم . عتبه و شيبه گفتند كه : ما را با شما هيچ كارى نيست ، ما همسران خود مىطلبيم از قوم خود ، يعنى از مهاجران ، آن وقت آواز دادند و گفتند : يا محمّد ، همسران ما بيرون فرست تا ما با ايشان خود را بيازمائيم . پس سيّد ، عليه السّلام ، آواز داد و گفت : يا عبيدة بن الحارث و يا حمزة بن عبد المطلّب و يا علىّ بن أبى طالب ، هر سه بيرون شويد [ و با ايشان خود را بيازمائيد ، عبيده و حمزه و على ، رضوان اللّه عليهم أجمعين ، هر سه بيرون شدند ، ] همچون شير غرّان

--> [ ( 1 - ) ] متن عربى ج 2 ص 276 : لاشربن من حوضهم ، او لاهدمنه ، او لاموتن دونه .