قاضى ابرقوه
559
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
قوم شو و فرياد برآور و تظلّم كن و جامه بر خود بدر ، باشد كه ايشان را عصبيّت بجنبد و حميّت به كار آرند و قصاص برادرت بازخواهند [ 1 ] . چون أبو جهل چنين سخنى بگفت ، عامر چون ديوانهاى برخاست و فرياد برآورد و سر برهنه كرد و جامه بر خود بدريد و در ميان قريش رفت و فرياد برآورد و گفت : كجاست حمّيت مردان و تعصّب مردان ، شايد كه شما در چنين روزى تدارك كار من نكنيد و حميت و مردى كار نفرمائيد ؟ و خون برادرم مهمل فرو گذاريد و برويد ؟ و فردا اين حكايت در ميان عرب كجا باز شايد گفت . و از اين جنس سخنها بگفت و فرياد برآورد ، تا قريش كه از سخن عتبه ساكن شده بودند و دل از قتال و مصاف بازگرفته بودند ، ديگر بار متحرّك شدند و تعصّب جاهليّت در ايشان پيدا * شد . پس برخاستند و جامهء حرب درپوشيدند و سلاحها بر خود راست كردند و برنشستند و روى در مصاف نهادند و قلب بركشيدند . عتبه ، چون چنان ديد و ازديكين أبو جهل در حقّ وى چنان گفته بود ، وى را نيز حميّت بجنبيد و زره به خود خواست و در پوشيد و سلاحها بر خود راست كرد و روى در مصاف نهاد و أبو جهل 75 را ديد و گفت : خود بيند ابن الحنظليّه كه امروز زهرهء كى طرقيده باشد ، يا از ان من يا از ان او . و عتبه سرى داشت بزرگ و هر خودى كه بياوردندى بسر وى نرفتى ، آن وقت بردى يمانى بياوردند و در سر پيچيد و روى بجنگ و مصاف نهاد . و لشكر قريش جمله بيامدند و قلب بركشيدند و در برابر لشكر اسلام بيستادند . و اوّل كسى از ايشان كه بجنگ درآمد ، مردى بود مردانه ، [ نام وى أسود بن عبد الأسد [ 2 ] بود ، و مردى خبيث بود [ 3 ] ] و سوگند به لات و عزّى خورد كه امروز از سه كار يكى بكنم : يا بروم و آب از حوض محمّد باز خورم ، و اگر نه محمّد را
--> [ ( 1 - ) ] تا اينجا از نسخهء عكسى ايا ساقط است . [ ( 2 - ) ] روا و ايا و ط و پا : اسود بن الاسود . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .