قاضى ابرقوه
558
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
باز گذاريم [ 1 ] ، از براى آنكه ، همچنان كه ما را متعرّض مىشود ديگر عرب را نيز متعرّض مىشود و بدين وجه جملهء عرب خصم وىاند ، و كار وى از دو بيرون نيست : يا آنكه محمّد را عرب [ 2 ] بكشند و آن وقت شما خود مراد حاصل شود ، و بارى نه بدست شما رفته باشد كه فردا روز در روى خويشان وى خجل شويد ، يا آنكه محمّد بر همه عرب غلبه كند و آن وقت شما نيز آنچه تدبير كار خود باشد مىكنيد و آنچه بهتر بينيد پيش گيريد . حكيم بن حزام ، چون سخن * عتبه بشنيد ، برخاست و ببر أبو جهل رفت و او را گفت كه : عتبه مىگويد كه : مصلحت نيست جنگ با محمّد و أصحاب وى كردن ، اكنون بارى برخيز تا قوم برگيريم و روى باز مكّه نهيم و محمّد و ديگر عرب بهم بازگذاريم ، و هر چه عتبه گفته بود ، به وى باز گفت . أبو جهل گفت : دريغا عتبه كه چون لشكر محمّد بديد ، بترسيد و زهرهاش بطرقيد ، بعد از ان به لات و عزّى سوگند خورد كه باز نگردد تا با محمّد و أصحاب وى جنگ نكند ، و چون اين سخن بگفت ، برخاست و سلاح بر خود راست كرد و در پوشيد و بيامد تا پيش عامر [ بن ] حضرمى - كه أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، برادر عامر [ بن ] حضرمى كشته بودند ، چون برادر عامر [ بن ] حضرمى از طائف مىآمد و كاروان داشت ، و حكايت وى از پيش رفت [ 3 ] ، - و أبو جهل اين همه سختى از بهر آن مىكرد كه محمّد و أصحاب وى ضعيف مىديد و لشكر قريش أضعاف ايشان بودند ، و با خود مىگفت كه : اگر امروز در چنين فرصتى با محمّد و أصحاب وى كارى نكنيم ، هرگز نتوانيم كردن . پس چون أبو جهل پيش عامر [ بن ] حضرمى آمد و او را تحريض كرد و گفت : اى عامر ، 74 قريش خون برادرت بازنخواهند خواست ، پس فارغ باش كه هرگز غم كار تو نخورند و قصاص برادرت بازنخواهند ، اكنون برخيز و در ميان
--> [ ( 1 - ) ] در اصل و ط و پا : كه برخيزم . . . روم . . . در باقى كنم . . . باز گذارم ، و بمتابعت از مدلول متن عربى ج 2 ص 275 از روا نقل شد . [ ( 2 - ) ] در اصل : محمد عرب را . [ ( 3 - ) ] ص 531 همين نسخه .