قاضى ابرقوه
552
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
بكرد ، و أخنس بن شريق هم [ كه [ 1 ] ] از مهتران قريش بود روى سوى [ 2 ] قوم خود كرد و گفت : اى قوم ، ما از بهر أبو سفيان آمده بوديم و كاروان مكّه ، و اين ساعت نوشته رسيد كه ايشان بسلامتاند و به مكه رسيدند ، پس ما از بهر چه منزل پيشتر رويم و صداع خود دهيم ، و اين سخن كه أبو جهل مىگويد فضول است و از دنبالهء او نشايد رفتن ، پس هر چه قوم وى بودند هم از آن منزل بازپس گرديدند با وى ، و روى باز مكّه نهادند ، و قومى ديگر * از ايشان كه از قبيلهء بنى عدىّ بودند ، بازگرديدند [ 3 ] . و طالب بن أبى طالب [ 4 ] با قريش بود و پيوسته قريش با وى محاكات كردندى و گفتندى كه : تو به ظاهر با ما اى و ليكن به اندرون با محمّدى و أصحاب وى ، او نيز با أخنس [ بن ] شريق و قوم باز گرديد [ 5 ] ، و باقى مهتران و أشراف قريش بر قول أبو جهل كار كردند و برخاستند و رحلت كردند و به عدوة القصوى از جانب بدر فرود آمدند . و سيّد ، عليه السّلام ، با لشكر خود بيامد و از جانب ديگر كه عدوة الدّنيا گفتندى فرود آمد ، چنان كه حقّ تعالى در قرآن مجيد ياد كرده است و گفته : إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى [ 6 ] . و از آن جانب كه سيّد ، عليه السّلام ، فرود آمده بود ، حقّ تعالى بارانى بفرستاد و خاك رمل جمله فرو كوفت [ 7 ] ، روز ديگر سيّد ، عليه السّلام ، كوچ كرد و بسر آب بدر فرود آمد ، و از آن جانب كه قريش بودند ، باران نيامد و بادى برخاست و خاك و سنگ و خاشاك برمىگرفت و بر روى ايشان
--> [ ( 1 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 2 - ) ] در اصل : و روى سوى . [ ( 3 - ) ] متن عربى ج 2 ص 271 : الا بنى عدى بن كعب ، لم يخرج منهم رجل واحد ، يعنى از مكه . [ ( 4 - ) ] در اصل : طالب بن عبد المطلب . [ ( 5 - ) ] در اصل : بازگرديدند . [ ( 6 - ) ] انفال ، 42 . [ ( 7 - ) ] روا و پا : فرو گرفت .