قاضى ابرقوه

553

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

مىزد ، و روز ديگر كوچ نتوانستند كردن . چون سيّد ، عليه السّلام ، بسر چشمهء بدر نزول فرمود ، يكى از صحابه كه نام وى حباب بن المنذر بود ، پيش سيّد آمد ، عليه السّلام ، و اين حباب مردى بود در كارها برآمده و أحوال مكايد حرب دانسته ، گفت : يا رسول اللّه ، اگر در اين منزل كه فرود آمده‌اى به وحى فرود آمده‌اى ، سمعا و طاعة ، و اگر نه هنگام قتال است و ائتمار [ 1 ] كيد و راى ضرورت به كار مىبايد ، پس مرا سخنى هست ، اگر دستورى مىدهى تا بگويم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلكه هنگام قتال است و ضرورت كيد و راى به كار مىبايد ، بگو هر سخنى كه دانى . گفت : چون چنين است ، اين منزل كه فرو آمده‌ايم نه جائى است كه ما فرود آمده‌ايم ، مصلحت آنست كه بفرمائى تا لشكر همه كوچ كننده و پاره‌اى ديگر بدشمن نزديك شويم ، چنان كه چاههاى بدر همه بدست فرو گيريم و چاهها همه از بالاى ما باشد ، و نيز هر چاهى كه از ما پيشتر بود بفرمائى تا سر آن بگيرند و خاك و رمل بر سر آن كنند ، چنان كه ناپيدا شود و دشمن راه بدان نبرد ، و اين چند چاه ديگر كه در ميان لشكر ما [ 2 ] بود به حال خود بگذاريم و بر سر هر چاهى حوضى بزنيم و پر آب كنيم ، هر گاه كه تشنه باشيم و ما را به آب حاجت افتد ، آب خوريم و دشمنان از بالا آب بينند و نتوانند آمد ، و از زير خود آب نباشد ، و چون ما را آب بود و خوريم و ايشان را نبود ، ايشان را خود قوّتى نماند و زود منهزم شوند . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : راى اينست كه حباب گفت ، و در حال بفرمود تا كوچ كردند و بنزديك دشمن آمدند و آن جايگاه كه چشمه بود فرود آمدند ، و چاههاى بالا بفرمود و همه سرفرو گرفتند و رمل باز سر آن كردند و ناپيدا كردند ، و بفرمود تا هر چاهى كه در ميان لشكرگاه بود حوضى بر سر آن بزدند و پر آب كردند . و چون اين همه كرده بودند ، سعد بن

--> [ ( 1 - ) ] كنگاش نمودن ( منتهى ) . [ ( 2 - ) ] روا و ط و پا : لشكرگاه ما .