قاضى ابرقوه

551

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

و أبو سفيان ، چون كاروان از راه بدر بگردانيد و دانست كه وى را از پيغمبر ، عليه السّلام ، و أصحاب وى تعرّضى نخواهد [ 1 ] رسيد ، زود قاصدى * روانه كرد و به پيش مهتران قريش فرستاد كه ببدرقهء وى آمده بودند ، و نبشته بنوشت و بفرستاد كه : كاروان و ما بسلامت آمديم به مكّه ، و شما هم از اين جايگاه كه نشسته‌ايد بازگرديد و پيشتر مرويد ، كه شما از بهر ما [ 2 ] آمده‌ايد و ما بسلامت به مكّه رفتيم . و قاصد أبو سفيان به جحفه رسيد [ 3 ] بلشكر قريش ، و نوشتهء أبو سفيان به ايشان داد . پس چون نبشته بديدند ، همه رغبت كردند كه بازگردند و باز مكّه روند ، إلّا أبو جهل كه وى را رضا نبود و سوگند خورد به لات و عزّى [ 4 ] كه از اين منزل باز نگرديم ، تا پيشتر بسر آب بدر رويم و سه روز آن جايگاه نزول كنيم و طرب و نشاط كنيم و مطربان با خود ببريم و خمر خوريم و اشتران را بكشيم و قبايل عرب كه در آن نواحىاند بخوانيم و ايشان را مهمانى كنيم و ايشان را خلعت و تشريف دهيم ، و چند روز بدين عيش بسر بريم و آن وقت بازگرديم كه آوازهء ما بجملهء قبايل عرب برود و عدّت و شكوت ما بجملهء قبايل عرب برود ، و همگنان را معلوم شود و هيبتى از ان ما در دلها نشيند و تا جاويد كسى نيارد كه قصد قريش كند ، و هيچ لشكر با ايشان مقاومت نيارد كردن . و در آن وقت بدر موسم گاه عرب بود و هر سال جملهء عرب آن جايگاه جمع شدندى و خريد و فروخت كردندى ، و نزديك بود بدان موسم كه عرب جمع آمدندى در بدر ، و غرض أبو جهل آن بود كه : چون اجتماع عرب بود ، أحوال شوكت قريش ايشان را معلوم شود ، و در جملهء بلاد عرب منتشر شود . چون أبو جهل اين سخن بگفت و تحريض لشكر قريش

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : خواهد رسيد . [ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف روا و ط و پا : از بهر مال . متن عربى ج 2 ص 270 : انكم انما خرجتم لتمنعوا عيركم و رجالكم و اموالكم ، فقد نجاها اللّه ، فارجعوا . [ ( 3 - ) ] در اصل : بكاروان رسيد ، و از روا و ط متابعت شد . [ ( 4 - ) ] متن عربى ج 2 ص 270 : فقال ابو جهل بن هشام : و اللّه لا نرجع .