قاضى ابرقوه

550

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

خبر نداريم [ 1 ] إلّا آنكه اين ساعت دو شخص آمدند بر سر چشمه و اشتران كه داشتند بر سر فلان تل ريگ خوابانيدند و آب برگرفتند و زود برنشستند و برفتند ، اكنون نمىدانيم كه از [ لشكر محمّد [ 2 ] ] بودند يا نه ، أبو سفيان ، چون اين سخن بشنيد ، در حال بسر آن تلّ شد و آن جايگاه كه ايشان اشتر خوابانيده بودند ، سرگين افگنده بودند ، پشكل اشتران ايشان برگرفت و خرد كرد و در ميان آن استهء خرما ديد ، پس گفت : اين نتوان بودن إلّا پشك اشتران مدينه ، و بضرورت محمّد و أصحاب وى در اين نزديكى فرود آمده‌اند . پس أبو سفيان بشتافت و پيش [ 3 ] قافله باز رفت و سر كاروان بگردانيد و باز ساحل دريا افگند و براهى مجهول كاروان براند و به مكّه برد . و لشكر قريش همچنان نزديك بدر فرود آمده بودند و از اين حال خبر نداشتند . و هم در آن شب ، يكى از فرزندزادگان عبد المطلّب كه با قريش بودند بخواب ديد كه سوارى برنشسته بود بر شترى ، و در آمد و شترى در قبض داشت و آواز داد و گفت : عتبه و شيبه و أبو جهل بن هشام و أميّة بن خلف را بكشتند ، و همچنين سروران قريش و مهتران ايشان كه در لشكر بودند برمىشمرد و مىگفت كه : فردا همه را خواهند كشتن ، چون اين سخن بگفت ، شمشيرى در دست داشت و بر سينهء آن شتر زد و خون از وى روان شد ، چنان كه هيچ خيمه از ان قريش نبود إلّا كه پاره‌اى خون در آن خيمه و صاحب خيمه افتادى ، و نام اين كس كه اين خواب ديده بود جهيم بن الصّلت بود . روز ديگر ، اين حكايت خواب با قريش بگفت و أبو جهل طعنه زد و گفت : اينك پيغمبرى ديگر كه در ميان بنى المطلّب پيدا شد و از غيب خبر مىدهد .

--> [ ( 1 - ) ] متن عربى ج 2 ص 269 : فقال لمجدى بن عمرو : هل احسست احدا ، فقال : ما رايت احدا انكره . [ ( 2 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 3 - ) ] در اصل : پس ابو سفيان مرد بدوانيد و پيش ، و بمتابعت از متن عربى ج 2 ص 270 از روا نقل شد .