ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

95

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) و نيز ميخواند : ان تقبلوا نعانق * و نفرش النمارق او تدبروا نفارق * فراق غير وامق [ ( 1 ) ] شعار مسلمانان : ابن هشام گويد : شعار مسلمانان در جنگ أحد « أمت » بود ( يعنى بميران ) دنبالهء داستان ابو دجانة : زبير گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن شمشير را بدست گرفت و فرمود كيست كه اين شمشير را از من بگيرد . . . من از كسانى بودم كه جلو رفتم و خواستم تا حضرت آن شمشير را به من بدهد ولى به من نداد . من پيش خود گفتم : چرا رسول خدا شمشير را به من كه از قريش و پسر عمه‌اش صفيه بودم و درخواست آن را هم كردم نداد ولى بأبى دجانهء انصارى ( كه از اهل مدينه بود ) داد ، به خدا سوگند من بايد بدنبال ابو دجانه بروم و ببينم چگونه مىجنگد از اين رو بدنبالش رفتم و هنگامى كه آن دستار قرمز را بر سر بست انصار مدينه گفتند : ابو دجانة دستار مرگ را بست ! سپس بدشمن حمله كرد و اين رجز را ميخواند : انا الذى عاهدنى خليلى * و نحن بالسفح لدى النخيل الّا أقوم الدهر فى الكيول * اضرب بسيف اللّه و الرسول [ ( 2 ) ] حملهء او خيلى سخت بود ، هر كه جلوش مىآمد او را از پاى در مىآورد

--> [ ( 1 ) ] اگر بدشمن رو آريد شما را در آغوش گرم خود ميگيريم و بالشهاى نرم برايتان ميگستريم ، و اگر پشت بدشمن كنيد از شما دورى ميكنيم ، چنان دورى كه اميد وصل در آن نباشد . [ ( 2 ) ] منم كسى كه دوست و خليلم در پاى كوه سفع پيش درخت خرما با من عهد كرده كه هرگز در آخر صفوف جنگ نمانم ( يا پاى خود را در بند و قيد نگذارم ) و اينك با شمشير خدا و رسول او شمشير ميزنم .