ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

96

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) در ميان لشگر قريش مردى بود كه مواظب بود تا مسلمانى بر زمين بيفتد و او خود را بالاى سر آن مسلمان برساند و نيمه جانش را بگيرد ، من از خدا خواستم كه اين مرد سر راه ابو دجانة بيايد ، و تصادفا همين طور هم شد و اينها بهم رسيدند او پيشدستى كرد و شمشيرى حوالهء ابو دجانة كرد كه ابو دجانة آن را با سپر رد كرد و شمشير خود را بلند كرده او را بقتل رسانيد . و چون از كشتن او فارغ شد هم چنان بجلو رفت تا شمشير را بالاى سر هند دختر عتبة به حركت درآورد ولى در همان حين كه خواست فرود آورد شمشير را گرداند و از او گذشت ، من پيش خود گفتم : خدا و رسولش داناترند ( كه چرا شمشير را برگرداند و بر سر اين زن نزد ) . بعدا خود ابو دجانة تعريف كرد كه چون خواستم شمشير را فرود آورم ديدم زنى است با خود گفتم : شمشير رسول خدا گرامىتر از آن است كه زنى را با آن بكشم . پرچمدار مسلمانان و قريش : ( چنانچه در خلال فصول گذشته مرقوم شد پرچمدار قريش در جنگ احد فرزندان عبد الدار بودند و در ميان آنها اين منصب ببنى طلحة رسيده بود و پرچمدار مهاجرين در ميان مسلمانان مصعب بن عمير بود ) . مصعب بن عمير پرچمدار مسلمانان پس از اينكه مقدارى جنگ كرد بدست ابن قمئه ليثى كشته شد و چون مصعب شباهتى برسول خدا صلى اللّه عليه و آله داشت ابن قمئه خيال كرد كه رسول خدا را كشته است و از اين رو با عجله بسوى قريش بازگشت و فرياد زد : محمّد را كشتم . پس از اينكه مصعب بن عمير از پا درآمد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پرچم را بدست على بن ابى طالب داد و تا پايان جنگ نيز بدست او بود و مردانه از آن دفاع كرد . و چون آتش جنگ زبانه كشيد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله على را مأمور كرد كه پرچم را پيش ببرد و خود به زير پرچم انصار رفت .