ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

93

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) ابو دجانة از مردان شجاعى بود كه هميشه در جنگها متكبرانه راه ميرفت و دستار قرمزى داشت كه هر گاه آن را بر سر مىبست مردم ميدانستند كه نيكو جنگ خواهد كرد و نام آن دستار را دستار مرگ گذارده بودند در آن روز هنگامى كه شمشير را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گرفت همان دستار را بسر بست و با تبختر و تكبر خاصى شروع به راه رفتن ميان دو لشگر كرد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اين راه رفتنى است كه جز در اين گونه موارد خدا را بخشم آورد . داستان ابو عامر : پيش از اين در جلد اول گفتيم [ ( 1 ) ] : كه در مدينه مردى بود بنام ابو عامر كه در زمان جاهليت او را ابو عامر راهب ميگفتند ولى هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه آمد حسادت او را واداشت كه در صدد مخالفت با آن حضرت برآيد و نبوتش را تكذيب كند و چون ديد در مدينه نمىتواند درنگ كند با پانزده نفر يا بگفتهء برخى با پنجاه نفر از نزديكان خود به مكه رفت ، و پس از اين جريان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را ابو عامر فاسق نام نهاد . ابو عامر مدتى كه در مكه بود هميشه بمشركين وعده ميداد كه : اگر روزى با مردم مدينه و قبيلهء اوس كه او هم از ايشان بود روبرو شود و آنها را به پيروى از خود دعوت كند همگى دعوتش را مىپذيرند و محمّد را تنها گذارده و بنزد او خواهند آمد از اين رو قريش در اين جنگ او را همراه خود آورده بودند . هنگامى كه دو لشگر آمادهء جنگ شدند ابو عامر در ميان جمعى از مردم مكه بميدان آمد و فرياد زد : اى قبيلهء اوس من ابو عامرم ! اوسيان در پاسخش گفتند : اى فاسق بدكار خدا ديده‌ات را به چيزى روشن نگرداند . همين كه اين پاسخ را از آنها شنيد بهمراهان خود گفت : اين قوم پس از

--> [ ( 1 ) ] جلد اول صفحه 387 .