ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

92

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تعبيهء لشگر فرمود و عبد اللّه بن جبير را كه لباس سفيدى در آن روز بتن كرده بود بر تيراندازان كه پنجاه نفر بودند امير كرد و ( آنها را در شكاف كوه احد قرار داد و ) دستور داد كه بوسيلهء تيرهاى خود لشگر را از پشت سر محافظت كنند و به آنها تأكيد كرد كه در هيچ حال ( چه ما پيروز شويم و چه شكست بخوريم ) شما از جاى خود حركت نكنيد ، خود آن حضرت نيز دو زره بر تن كرد و پرچم جنگ را بمصعب بن عمير داد . هنگامى كه مردم مدينه بدنبال رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به طرف احد ميرفتند چند كودك پانزده ساله يا كمتر هم همراه سپاه اسلام به راه افتاده بودند ، ولى همين كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله متوجه شد آنها را برگرداند و فقط به دو نفر آنها بنامهاى سمرة بن جندب و رافع بن خديج اجازه داد تا در جنگ شركت كنند . رافع را از اين باب اجازه داد كه اصحاب بآنحضرت عرض كردند : او تير انداز قابلى است ، و سمرة را براى آنكه گفتند : او رافع را به زمين مىزند . و ما بقى را كه عبارت بودند از : اسامة بن زيد ، و عبد اللّه بن عمر ، و زيد بن ثابت ، و براء بن عازب ، و عمرو بن حزم ، و اسيد بن ظهير ، از نيمه راه برگرداند و تا جنگ خندق اجازهء شركت در جنگ به آنها نداد . از آن سو قريش نيز كه سه هزار مرد جنگى داشتند و دويست اسب نيز يدك آورده بودند صف‌آرايى كرده خالد بن وليد را بر ميمنة و عكرمة بن أبى جهل را بر ميسرة امير كردند . هنگامى كه هر دو لشگر براى جنگ آماده شدند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شمشيرى بدست گرفت و فرمود : كيست كه اين شمشير را از من بگيرد و حق آن را ادا كند جمعى از مسلمانان برخاستند ولى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به آنها نداد تا اينكه ابو دجانهء انصارى - كه نامش سماك بن خرشة بود - برخاسته عرض كرد : يا رسول اللّه حق آن چيست ؟ فرمود : آنقدر بر دشمن فرود آرى تا كج شود ! ابو دجانة گفت : من ميتوانم حقش را ادا كنم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شمشير را به او داد .