ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
54
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) زينب را شنيديد ؟ گفتند : آرى يا رسول اللّه . فرمود : به خدا سوگند كه من هيچ اطلاعى از اين جريان نداشتم تا همين ساعت كه صداى زينب بلند شد و آنچه شما شنيديد من هم شنيدم ولى ( پناه او مورد قبول ما است چون ) كوچكترين فرد مسلمان ميتواند هر شخصى را كه بخواهد پناه دهد ! اين سخن را به مسلمانان فرموده آنگاه برخاست و بخانهء زينب آمد ، و به او فرمود : به خوبى از ابو العاص پذيرائى كن ولى مواظب باش كه دسترسى به تو پيدا نكند زيرا تو بر او حلال نيستى ( و اسلام ميان شما جدائى انداخته ) . سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بنزد كسانى كه اموال او را ضبط كرده بودند فرستاد و به آنان فرمود : شما بستگى ابو العاص و وصلت او را با من ميدانيد ، و از طرفى مالى شما بدست آوردهايد كه كسى را در آن حقى نيست و از آن شما است ولى اگر بتوانيد احسانى نسبت بابى العاص كنيد و مال او را به او برگردانيد موجب خوشنودى ما است ( و كار به جائى كردهايد ) و اگر هم نخواهيد حقى است كه خدا بشما داده و كسى نمى - تواند شما را در پرداخت آن مجبور كند و شما از همه كس به تصرف آن اموال مستحقتر و شايستهتريد ! ؟ همگى آنها گفتند : يا رسول اللّه ما آن اموال را بابو العاص پس ميدهيم و مطابق قولى كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله دادند تمامى آنچه از كاروان ابو العاص نصيب آنان شده بود حتى : دلو آب ، مشك كهنه ، آفتابه ، چوبى كه در گوشههاى جوال ميگذارند ، و خلاصه هر چه بود بى كم و كاست آورده و تحويل ابو العاص دادند و او هم تمامى آنها را به مكه آورد و به صاحبانش رد كرد و در آخر كار اعلان كرد : كه اگر چيزى از كسى باقى مانده بيايد و آن را از من بگيرد ؟ مردم مكه گفتند : نه ديگر چيزى باقى نمانده و راستى تو مرد كريم و با وفائى هستى ، در اين هنگام ابو العاص برابر مردم ايستاد و گفت : اكنون من گواهى