ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

41

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) و پيش از آنكه حضرت از بدر باز گردد رقيه از دنيا رفت . در آن ساعتى كه پدرم به شهر مدينه رسيد ما بتشييع جنازهء رقيه رفته بوديم و هنگامى خبر فتح مسلمين بما رسيد كه از دفن رقيه فارغ شده بوديم ، من فورا بنزد پدرم كه در مصلى ايستاده بود و مردم اطرافش را گرفته بودند رفتم ديدم ميگويد : عتبة بن ربيعة كشته شد ، شيبة كشته شد ، ابو جهل كشته شد ، زمعة بن اسود . . . ابو البخترى بن هشام . . . امية بن خلف . . . نبيه و منبه پسران حجاج . . . . همه كشته شدند ! من آهسته بپدرم گفتم : آيا براستى اينها همه كشته شدند ؟ گفت : آرى به خدا اى فرزند همهء اينها كشته شدند . حركت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از بدر و سرنوشت اسيران : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ( پس از اينكه از دفن كشتگان و ساير كارها فارغ گشت ) [ ( 1 ) ] غنائم و اسيران را برداشته به طرف مدينه حركت كرد . در ميان اسيران افراد سرشناسى چون : عباس بن عبد المطلب ، عقبة بن ابى معيط نضر بن حارث . . . و غير ايشان بودند ، و هم چنان بيامد تا از تنگهء « صفراء » گذشت و روى تلى بنام « سير » فرود آمد . در آنجا غنائم را ( چنانچه گفته شد ) بطور مساوى ميان مسلمين تقسيم كرده دستور حركت داد ، و چون به « روحاء » رسيد گروهى از مسلمانان بتهنيت آنها آمده و آنان را در آن فتحى كه نصيبشان شده بود بشارت مىدادند . سلمة بن سلامة - يكى از مجاهدين - به آنها گفت : چه تهنيتى بما ميدهيد ؟ به خدا ما با پيرمردانى ناتوان و عاجز از جنگ برخورد كرديم كه مانند شتر دست و پا بسته آمادهء كشته شدن بودند و ما آنها را كشتيم ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين سخن تبسمى كرده فرمود : اى برادرزاده ( اين

--> [ ( 1 ) ] و بگفتهء برخى سه روز پس از جنگ بدر .