ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

26

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) و به يكديگر حمله كردند . عبيدة با عتبه درافتاد و حمزة با شيبه و على بن ابى طالب با وليد ، حمزة و على به زودى حريف خود را از پاى در آوردند ولى عبيدة كه سالمندتر بود با عتبه هم چنان مشغول نبرد بودند و هر كدام از ديگرى زخم سنگينى برداشته بود ولى هيچكدام از پا در نيامدند و دست بردار از يك ديگر نبودند ، حمزة و على كه از كشتن هم آوردان خود فراغت حاصل كرده بودند بسراغ عبيدة و عتبه آمدند ، و بچابكى عتبه را كشته و عبيدة را كه زخم گرانى برداشته بود همراه خود برداشته بلشگرگاه مسلمين آوردند . در آن حال رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در عريش جاى داشت و دست بدعا برداشته از خدا يارى ميطلبيد ، و از آن جمله ميگفت : بار خدايا اگر امروز اين گروه به هلاكت رسند ديگر كسى نيست تا تو را پرستش كند ! سپس حالت وحى ( كه حالتى چون خواب و اغماء بود ) آن حضرت را گرفت ، و پس از اينكه به خود آمد بابو بكر كه از ابتداى كار در عريش بود [ ( 1 ) ] فرمود : مژده باد كه يارى و نصرت خدا رسيد ، اين جبرئيل است كه عنان اسب خود را در دست دارد و از راه ميرسد ! در همين احوال بود كه حمزة و على عبيدة را بلشگرگاه آوردند . و بدنبال آن حملهء عمومى قريش آغاز شد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بلشگريان خود فرمود : « تا من بشما دستور نداده‌ام حمله نكنيد و اگر ديديد دشمن اطراف شما را گرفت شما تيرها را بسوى آنها به كار بريد » . تيراندازى از طرفين شروع شد ، نخستين مردى كه از مسلمانان بوسيلهء تير دشمن از پاى درآمد شخصى بود بنام « مهجع » و پشت سرش حارثة بن سراقه نيز

--> [ ( 1 ) ] عريش براى افرادى چون ابو بكر جاى امن و بىخطرى بود و جهت اينكه ابو بكر ميدان جنگ را رها كرده بود و خود را در آن جاى امن كنار رسول خدا ( ص ) انداخته بود معلوم نشد و اللّه اعلم .