ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
27
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) هنگامى كه در كنار حوض آب مىخورد تير خورده و همانجا كشته شد . در اين هنگام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از عريش بيرون آمده لشگر را بجنگ با قريش ترغيب كرده فرمود : « سوگند به آن خدائى كه جان محمّد در دست او است هر كس امروز با اين مردم براى خدا بجنگد و در جنگ پايدارى كند و بدانها پشت نكند تا كشته شود خداوند او را وارد بهشت كند » ! عمير بن حمام در پيشاپيش صفوف ايستاده بود و مشغول خوردن خرما بود چون سخنان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را شنيد چند عدد خرمائى را كه در دست داشت به زمين ريخت و گفت : به به ! فاصلهء ميان من و بهشت فقط همين است كه اينها مرا بكشند ! اين را گفت و شمشيرش را بدست گرفت و بيباكانه خود را بصفوف دشمن زد و پس از اينكه چند تن از آنها را مجروح و عدهاى را بقتل رسانيد او را كشتند . مرد ديگرى بنام عوف بن حارث پيش آمده عرض كرد : يا رسول اللّه آن عمل چيست كه چون از بندهء سر زند خداى را خندان كند ؟ فرمود : آنكه بندهء بدون زره و جامهء جنگ خود را بلشگر دشمن زند و در آنها فرو رود ! عوف بيدرنگ زره خود را بيرون كرده به يك سو افكند و با شمشير خود بدرياى مواج لشگر زد و چندان كشت تا او را كشتند . هنگامى كه ابو جهل مشاهده كرد كه تنور جنگ گرم شد و كشت و كشتار از طرفين شروع شد دست بدعا برداشت و گفت : بار خدايا هر كداميك از ما طرفين كه موجب قطع رحم شده و بىجهت ما را به اين وضع دچار ساخته امروز او را نابود ساز . و همين دعا موجب هلاكت او شد و دچار خودش گرديد . در اين هنگام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مشتى از ريگهاى آن بيابان را برداشته بسوى