ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
103
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) ناگهان شخصى ( كه بگفته ابن هشام جز شيطان كسى نبود ) فرياد زد : محمّد كشته شد ! اين جريانات موجب شد كه ما به پشت سر برگرديم و جنگ سختى ميان ما و قريش درگير شود . آخرين كسى كه پرچم قريش را پيش از اين جريان بدست گرفت غلامى حبشى از بنى طلحه بود بنام « صؤاب » كه شهامت زيادى در نگهدارى پرچم از خود نشان داد و با اينكه هر دو دستش قطع شده بود آن را با سينه و گردن نگهداشت تا بالاخره بدست على بن ابى طالب يا ديگرى [ ( 1 ) ] از پاى درآمد . ولى با حملهء سواره نظام قريش چنانچه گفته شد زنى بنام عمرة دختر علقمهء حارثيه پيش آمد و پرچم قريش را از زمين بلند كرد و سپاه فرارى و پراكندهء قريش را بدور آن جمع كرد و حسان بن ثابت در مذمت قريش اشعارى گفت كه از آن جمله است : فلو لا لواء الحارثيه اصبحوا * يباعون فى الاسواق بيع الجلائب [ ( 2 ) ] ( يعنى اگر پرچم آن زن حارثيه نبود آنان را اسير كرده و مانند ساير كالاها براى فروش ببازار ميبردند ) جراحاتى كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله وارد شد : حملهء ناگهانى قريش سپاه اسلام را از هم گسيخت و منهزم ساخت ، دشمن نيز نيروئى بدست آورده حملات خود را سخت كرد و ناگهان مسلمانان متوجه بلا شدند و جمعى در آن ميان بشهادت رسيدند تا اينكه دشمن خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانيد و از دور سنگ بآنحضرت پرتاب كردند كه همان سنگها دندان رباعيهء او را شكست و لب و صورتش را مجروح ساخت ، و خون به روى آن بزرگوار جارى شد . آن حضرت خونهاى صورت خود را پاك ميكرد و مىفرمود : چگونه رستگار
--> [ ( 1 ) ] پس از اين در پايان جنگ احد بيايد كه بعقيده جمعى كشنده او على بن ابى طالب عليه السلام بود . [ ( 2 ) ] براى اطلاع از تمامى اشعار حسان بصفحهء 78 - 79 ج 2 سيره مراجعه شود .