هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

98

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آيند . زيرا آنان همانگونه كه از بريده شدن درختان به خشم آمدند ، به زودى از درختانى كه بجاى مانده‌اند نيز خشمگين خواهند شد ، از آن رو كه مىبينيد آنها در اختيار دشمنانشان قرار مىگيرد و از ميوه‌اش برخوردار مىشوند . ( 1 ) ممكن است مصلحت بريدن برخى از درختان خرما اين بوده باشد كه پيامبر خواست به اين وسيله در دل آنان نسبت به امكان نرمش پيامبر و باقىماندنشان در آن سرزمين تخم يأس بپاشد ، زيرا آنچه انسان را به وطنش پيوند مىدهد بيش از هر چيز زمين و مالش مىباشد و چون مال از ميان رفت پيوند ميان انسان و وطنش سست مىشود . ( 2 ) پيامبر اين شيوه را به اميد رانده شدن آنان انجام داد تا بخاطر اصرار بر ماندن دست به پيكار نزنند . با اين ترتيب ، اگر چه بريدن نخل‌ها و درختان خود به خود كار نيكوئى نيست ولى گاهى مصلحت آن را ايجاب مىكند ، چنان كه در اين مورد چنين بود . به هرحال يهود از نرمش پيامبر ( ص ) و بازگشت وى از تصميمش نااميد شدند و يقين كردند راهى جز دل كندن از آن سرزمين ندارند و ماندنشان آنان را با كشته شدن مردان و زنان مواجه خواهد ساخت ، از اينرو چاره‌اى جز دست زدن به دامان پيامبر نيافتند ، براى صلحى كه اموال و جان خود و فرزندانشان را حفظ كند و در عوض از مدينه بيرون روند . مسلمانان از ابتدا همين را به ايشان پيشنهاد كرده بودند ، ولى آنان از هر كارى جز پيكار و مبارزه‌جوئى با مسلمانان خوددارى نمودند . ولى حالا با چنان رفتار خصمانه و سرسختانه‌اى كه از خود نشان دادند پيامبر درخواستشان را رد كرد ، و تنها اجازه فرمود يك شتر بار با خود همراه ببرند و سلاحهائى را نيز كه براى جنگ با مسلمانان فراهم نموده و استفاده كرده بودند باقى بگذارند . آنان نيز پذيرفتند . ( 3 ) يهوديان خانه‌هاشان را به دست خود ويران مىساختند و درها و وسائل خوب آن را بر مىداشتند تا مسلمانان از آنها استفاده نكنند . آنچه را برداشتند