هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

92

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

تا آنكه ديدند كركسانى بر فراز لشكرگاه آنان مىگردند . گفتند گشتن اين پرندگان نشان مىدهد خبرى شده است . آمدند تا ببينند چه خبر شده است كه ياران خويش را در خون غوطه‌ور ديدند . سوارانى كه به آنان حمله كرده بودند هنوز در ميدان پيكار بودند . مرد انصارى به عمرو بن اميه گفت به نظر تو چه بايد كرد . گفت : به نظر من ما بايد به نزد پيامبر برويم و او را از آنچه پيش آمده آگاه سازيم . مرد انصارى گفت : من كسى نيستم كه خود را از منذر بن عمرو دور كنم ، آنگاه از مردم دربارهء او پرسش كنم . سپس به پيكار پرداخت تا كشته شد . ( 1 ) عمرو بن اميهء ضمرى بدست آنان اسير گشت ، و هنگامى كه نسبت خود را به قبيله نضر كه با آنان پيمان داشت بيان كرد عامر بن طفيل پس از آنكه موى جلوى سرش را بريد وى را آزاد نمود . او به سوى مدينه به راه افتاد تا آنكه در جائى بنام « قرقره » در سايهء درختى به استراحت پرداخت . در همين هنگام دو مرد بسوى او آمده و زير همان درخت نشستند . عمرو از آنان پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : از قبيلهء بنى عامريم . عمرو پنداشت آنان از همان قبيله‌اند كه ياران وى را كشتند . مهلت داد تا به خواب رفتند ، آنگاه برخاست و به گمان آنكه بخشى از انتقام خود را مىگيرد هر دو را كشت . پس از آن روشن گرديد آنان با پيامبر عهد و پيمان دارند و عمرو بن اميه از آن بىخبر بوده است . وى به راه خود ادامه داد و در مدينه پيامبر ( ص ) را از آنچه بر سر يارانش رفته بود و آنچه با آن دو تن كه از گروه ابى براء ، همپيمان پيامبر بودند كرده بود آگاه ساخت . اين رويداد بر پيامبر و اصحابش تأثيرى شديدتر از حادثهء رجيع گذارد و درد و رنج بيشترى براى آنان داشت ، زيرا پيامبر در آن شمار بسيارى از بهترين و پيشروترين اصحابش را از دست داد . پيامبر بر آنان دلسوزاند و از خداوند خواست از تبهكارانى كه به ياران او خيانت روا داشته بودند انتقام بگيرد مسلمانان نيز از اين حادثهء ناگوار بسيار متأثر شده و عزمشان بر دفاع از عقيده و پيامبرشان با هر اندازه فداكارى كه نياز داشته باشد افزون شد . آنان تصميم گرفتند پيكار با دشمنان خدا را در هرجائى ادامه دهند .