هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
88
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) حبيب را نيز بردند تا به دارش بكشند . به مشركان گفت : ممكن است بگذاريد من دو ركعت نماز بگزارم ، آنان اجازه دادند و او دو ركعت نماز گزارد . سپس رو به مشركان نموده گفت : به خدا سوگند اگر نبود اينكه شما گمان كنيد من از ترس مرگ نمازم را طولانى مىكنم ، ركوع و سجود آن را طولانى مىكردم . سپس گفت : خداوندا شمار ايشان را كم كن و آنان را با سختى بكش و هيچيك از ايشان را باقى نگذار . مشركان از صداى وى به لرزه افتادند و از ترس آنكه لعنت وى آنان را بگيرد به پهلو روى زمين دراز كشيدند . ( 2 ) قبيلهء هذيل هنگامى كه عاصم بن ثابت را كشتند خواستند سرش را جدا كنند تا آن را به سلافه دختر سعد بفروشند ، زيرا وى هنگام كشته شدن پسرانش در جنگ احد نذر كرده بود اگر سر عاصم را بدست آورد در كاسهء سر وى شراب بنوشد . چون خواستند سر او را جدا كنند ، زنبوران گرداگرد او را گرفته از كار آنان جلوگيرى كردند . آنان وى را رها كردند تا شب به سراغش بيايند . خداوند نيز سيلى روانه كرد كه پيكر عاصم را با خود برد و بنا به روايت طبرى و ديگران ، آنان وى را نيافتند . مورخان مىگويند حادثهء كشته شدن اين شش تن بدست هذيل ، انتقام خالد بن سفيان بن بتيح هذلى بوده كه عبد الله بن انيس او را كشت . ( 3 ) چون خبر كشته شدن اين افراد به پيامبر ( ص ) رسيد ، او و يارانش اندوهگين شدند و پيامبر انديشهاش در كار دعوت افزون شد و ترسيد كه مانند اين رويداد تكرار شود و عرب موقعيت مسلمانان را ناچيز بگيرد . گروهى از منافقان نيز گفتند : واى بر اين فريبخوردگان كه نه در ميان خانوادهء خويش ماندند و نه پيام رفيقشان را رساندند . خداوند دربارهء اين منافقان كه بنا به سيرهء ابن هشام به بدگوئى پرداختند چنين نازل فرمود : « وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ ، وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ » ( بقره / 206 - 204 )