هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

80

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

بيرون آورده به نزد پيامبر بردند . چون عثمان او را در دست آنان ديد گفت : سوگند به آنكه ترا به حق برانگيخت من جز براى گرفتن امان براى او به نزد تو نيامدم ، اى رسول خدا او را به من ببخش . پيامبر او را بخاطر وى بخشيد و سه روز براى وى مدت تعيين كرد و سوگند ياد كرد كه اگر پس از آن بداند كه وى در مدينه يا اطراف آن راه مىرود او را خواهد كشت . ( 1 ) عثمان از محضر پيامبر بيرون آمد و وسائل سفر معاويه را فراهم ساخت و براى او شترى خريد و به وى گفت از اينجا برو . پيامبر در بامداد همان روز بسوى حمراء الاسد رفت تا پيش از آنكه قريش به مدينه بازگردند به آنان برسد . معاويه تا روز سوم در مدينه ماند تا بگفتهء راوى از وضعيت پيامبر و مسلمانان آگاه شود و اخبار را براى قريش ببرد . چون روز چهارم فرا رسيد پيامبر به اصحاب خود فرمود : معاوية بن مغيره هنوز در نزديك مدينه است و به قول خود عمل نكرده است ، او را پيدا كنيد . مسلمانان نيز در پى او كه راه را اشتباه رفته بود بر آمدند و او را يافتند ، دو نفرى كه در پى او شتافتند زيد بن حارثه و عمار بن ياسر بودند . آن دو معاويه را در جائى بنام هما يافتند و زيد او را با شمشير زد . عمار گفت من نيز در او حقى دارم پس تيرى به او پرتاب نمود و وى را كشت . ( 2 ) در شرح نهج البلاغه آمده است كه واقدى در كتابش اين روايت را يادآور شده و سپس از ابن كلبى نقل كرده كه معاويه را مسلمانان پس از آنكه به همراه ديگر مشركان گريخته بود در نزديك احد گرفتند . با آنكه مىدانيم روايت نخستين مىگويد وى بينى حمزه را بريد و به همراه مشركان گريخت ، درحالىكه مشركان حمزه را در حملهء دوم كه مسلمانان در آن مرحله گريختند و پيروزى با مشركان بود كشتند و اين با فرار معاويه به همراه مشركان سازگار نيست . به نظر مىرسد ، همچنانكه ابن ابى الحديد نيز اشاره كرده است ، قريش پس از آنكه از ميدان جنگ به سوى مكه به راه افتادند انديشيدند كسى را به مدينه روانه كنند تا اخبار آنجا را براى ايشان بدست آورد ، تا چنانچه ترس و ناتوانى و از هم پاشيدگى بر اهل آن چيره