هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

67

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آنكه فاطمهء زهرا ( س ) آمد و پيامبر را در آغوش گرفته گريست . سپس حصيرى را آتش زده خاكستر آن را بر زخم نهاد تا خون بند آمد . ( 1 ) ابو سفيان به نزديك مسلمانان آمد و پرسيد : آيا محمد بن عبد الله در ميان شماست ؟ كسى به او پاسخ نداد . وى پنداشت آن حضرت كشته شده . به او گفتند او سخن تو را مىشنود ، و ابو سفيان دانست كه پيامبر زنده است و ابن قميئه در ادعايش دروغ گفته است . آنگاه گفت : اعل هبل ( هبل برتر باد ) . پيامبر فرمود : الله اعلى و اجل ( الله برتر و بالاتر است . ) ابو سفيان گفت : لنا العزى و لا عزّى لكم ( ما عزى داريم و شما عزى نداريد ) ، پيامبر فرمود : الله مولانا و لا مولى لكم ( الله سرپرست ماست و شما سرپرست نداريد ) . سپس ابو سفيان گفت : جنگ بهره بهره است ، اين روز بجاى روز بدر . در روايت ديگر آمده كه پيامبر اين جملات را به عمر بن خطاب مىآموخت و وى پاسخ ابو سفيان را مىداد . ( 2 ) چون ابو سفيان و همراهانش از احد بازگشتند بسيارى از مسلمانان گمان كردند كه مشركان با توجه به شكستى كه به مسلمانان داده‌اند و صدماتى كه به آنان زده‌اند به سوى مدينه رفته آنجا را بهم خواهند ريخت . آنان اين انديشهء خود را با پيامبر در ميان گذاردند ، آن حضرت چنين - نمىانديشيد ، ولى براى اطمينان مسلمانان ، على ( ع ) روانه نمود و به وى فرمود در پى آنان برو و بنگر چه مىكنند ، اگر اسبان را رها كردند و بر شتران سوار گشتند قصد مكه دارند ، و اگر بر اسبان سوار شدند و شتران را بدنبال خود بردند آهنگ مدينه كرده‌اند . سپس فرمود : سوگند به آنكه جانم بدست اوست اگر آهنگ مدينه كرده باشند در آنجا بر سرشان فرود مىآيم و با ايشان مىستيزم . على ( ع ) حكايت مىكند كه من در پى مشركان رفتم و آنان را ديدم كه اسبان را كنار گذارده و بر شتران سوار شدند ، پس بنزد پيامبر بازگشتم و او را از كار ايشان آگاه ساختم و مسلمانان اطمينان يافتند كه مشركان آهنگ مدينه ندارند . ( 3 ) شيخ غزالى به شيوهء خود در بيان سيرهء پيامبر در فقه السيره بيان كوتاهى