هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
66
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
جميله به عبد الله بن حنظله باردار شد و پس از آن با ثابت بن قيس ازدواج نمود و محمد بن ثابت بن قيس نيز از وى به دنيا آمد . ( 1 ) حنظله در حالى كه پيامبر صفوف لشكر را سامان مىداد به سپاه پيوست . چون مشركان پا به فرار گذاشتند حنظله با ابو سفيان بن حرب روبرو شد و پاى اسب او را با شمشير جدا كرد و ابو سفيان به روى زمين افتاده و در همان حال فرياد برداشت اى قريش من ابو سفيان بن حرب هستم . حنظله مىخواست او را با تيغ خود بكشد ، اسود بن شعوب او را ديد و به سوى حنظله شتافت و با نيزه به او حمله برد . حنظله بسوى او رفت و او بار ديگر با نيزه به وى زد و حنظله را كشت . ابو سفيان در اين هنگام براى فرار فرصت يافت و پياده مىدويد تا آنكه به يكى از قرشيان رسيد و او وى را در پشت خود بر اسبش سوار نمود . ( 2 ) واقدى روايت كرده كه ابو عامر راهب بر پيكر فرزندش حنظله كه در كنار حمزة بن عبد المطلب و عبد الله بن جحش كشته بر زمين افتاده بود گذر كرده و گفت : من تو را از اين مرد - يعنى پيامبر ( ص ) - پيش از اينكه به اين سرنوشت دچار شوى پرهيز داده بودم ، به خدا كه در زندگانيت نسبت به پدرت نيكوكار و خوشخوى بودى و مرگت نيز همراه بزرگان دوستانت و گرانمايگان آنان بود . اگر خداوند به حمزه پاداش خير دهد يا به يكى از ياران محمد پاداش خير دهد به تو نيز مىدهد . سپس آواز برآورد : اى گروه قريش ، حنظله اگر چه با من و شما مخالفت كرد مثله نمىشود . از اينرو مشركان كه كشتگان مسلمانان را مثله كردند او را رها نمودند . ( 3 ) در سيرهء ابن هشام آمده است هنگامى كه پيامبر پس از توقف جنگ به دهانهء دره رسيد ، على ( ع ) رفت و سپرش را از آب پر كرده به نزد پيامبر آورد تا از آن بنوشد . پيامبر ديد آب بو گرفته است ، از نوشيدن آن خوددارى نمود . آن را بر سر خود ريخت و با آن خون از سرش شست . ( 4 ) در تاريخ ابن اثير آمده است كه چون پيامبر مجروح گرديد على براى آن حضرت آب آورد تا زخمهايش را بشويد ، ولى خون آن بند نمىآمد تا