هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

64

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

اسب به من روى آورد و با شمشير ضربه‌اى به من وارد ساخت ولى من با سپر آن را دفع كردم و صدمه‌اى نديدم ، آنگاه من به پاشنهء اسب او زدم و او به پشت بر زمين افتاد . در اين هنگام پيامبر فرمود : اى عماره مادرت ، مادرت . پسرم به يارى من آمد تا او را كشتيم . ( 1 ) در روايت ديگرى آمده است كه عماره گفت : من به طرف مردى كه سوار اسب بود سنگى پرتاب كردم و سنگ به چشم اسب خورد و اسب مضطرب شد و خود و سوارش بر زمين افتادند ، و من پىدرپى او و اسبش را با سنگ مىزدم . پيامبر ( ص ) به من نگاه مىكرد و لبخند مىزد و به مادرم نگريست و زخمى را كه بر شانهء او بود ديد و فرمود : « مادرت ، مادرت ، زخمش را ببند . آفرين بر شما خانواده . مقام مادر تو از مقام فلان و فلان و مقام شوهر مادرت از مقام فلان كس بهتر است . » همين مطلب را با اضافه‌اى ، عبد الله بن ابى صعصعه از حارث بن عبد الله نقل كرده كه وى گفت : عبد الله بن عاصم مىگويد : من در احد همراه پيامبر بودم و داستانى مشابه روايت پيشين حكايت مىكند و در پايان مىگويد : پيامبر ( ص ) فرمود : مقام مادر تو از مقام فلان و فلان بهتر است و مقام شوهر مادر تو از مقام فلان بهتر است . سپس دعا فرمود كه اين خانواده از همراهان وى در بهشت باشند . ( 2 ) ترديدى نيست كه منظور پيامبر از فلان سوم ، عثمان بن عفان بوده است كه به هنگام آغاز جنگ از ميدان گريخت و مسافت دورى را پيمود ، و به گفتهء راوى تنها سه روز بعد در مدينه نزد پيامبر بازگشت ، و پيامبر ( ص ) به او فرمود به جاى فراخى رفته بودى . و اينكه پيامبر ( ص ) او را تنها نام برد و او را با شوهر نسيبه كه صحنهء جنگ را خالى نكرد و همواره تا پايان زندگيش به همراه همسرش در كنار پيامبر باقى ماند مقايسه كرد ، از اين جهت بود كه عثمان شوهر ام كلثوم دختر پيامبر بود و غزيه شوهر نسيبه بود . از اينرو پيامبر ميان اين دو مرد به مقايسه پرداخت ، يكى شوهر ام عماره كه پيكار مىكرد و از پيامبر دفاع مىنمود كه آسيبى به وى نرسد ، و ديگرى عثمان