هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
63
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
من نشان دهيد ، نجات نيابم اگر او نجات يابد . مصعب بن عمير و همراهانش كه من نيز در ميان ايشان بودم با او روبرو شديم . در آنجا وى اين ضربه را به من زد و من نيز به او ضرباتى زدم . آن دشمن خدا دو زره پوشيده بود . ( 1 ) پرسيدم : دستت چه شد ؟ گفت : آن را در جنگ يمامه در مبارزه با مسيلمهء كذاب از دست دادم . هنگامى كه مسلمانان سپاه او را شكست دادند من همراه انصار بودم تا آنكه به حديقه الموت رسيديم ، ساعتى در آنجا پيكار كرديم و ابو دجانه نيز بر درب آن باغ كشته شد و من وارد شدم و بدنبال مسيلمهء كذاب آن دشمن خدا بودم . مردى به مقابل من آمد و با شمشير ضربهاى به دستم زد و آن را جدا كرد . به خدا سوگند من نايستادم تا آنكه به بالاى سر آن پليد كه كشته شده بود رسيدم و پسرم عبد الله بن زيد مازنى را ديدم كه شمشيرش را با جامهاش پاك مىكند . پرسيدم : آيا تو او را كشتى ؟ گفت : آرى . و من براى خدا شكر بجاى آوردم و بازگشتم . ( 2 ) واقدى مىگويد : حمزة بن سعيد از جدهء خود نسيبه كه در احد حضور داشت تا به مسلمانان آب برساند سخن مىگفت ، و از جمله گفت : از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : مقام نسيبه دختر كعب امروز از مقام فلان و فلان بهتر است ، و آن روز وى را در حالى ديد كه دامن بكمر بسته به شدت پيكار مىكرد تا آنكه سيزده زخم برداشت . و نوهاش عبد الجبار بن عماره از وى حكايت كرده مىگويد : ام عماره گفت : در حالى كه مردم از گرد پيامبر پراكنده گشته و جز چند نفر كه به ده تن نمىرسيدند در اطراف آن حضرت نمانده بودند ، من و پسران و شوهرم در برابر دشمنان از وى دفاع مىكرديم و مسلمانان در حال فرار از كنار آن حضرت مىگذشتند . پيامبر ( ص ) مرا ديد كه سپر ندارم و مردى از مسلمانان را ديد كه در حال فرار است و سپرى همراه دارد . به فرمود : سپرت را به طرف كسى كه پيكار مىكند بينداز . وى نيز سپر خود را انداخت . من آن را برداشته به دفاع از پيامبر پرداختم . سواران دشمن با ما چهها كه نكردند ، اگر آنان مانند ما پياده بودند آنان را مىكشتيم . مردى با