هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

62

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر فرمان داد عبد الله بن عمرو بن حزام و عمرو بن جموح در يك گور به خاك سپرده شدند ، زيرا مشركان در دوستى به آن دو مثل مىزدند و آن دو در دنيا نسبت به هم بسيار با محبت بودند . پيامبر آنان را در كنار كوه به خاك سپرد و پس از چهل و پنج سال كه سيل بر گور آن دو جارى شد و خاك از روى آن دو كنار رفت ، پيكر آن دو به گونه‌اى بود كه گوئى در همان روز دفن شده‌اند . جابر گفته است : پدرم را در گورش چنان ديدم كه گوئى خوابيده است و هيچ تغييرى در حال او داده نشده بود و كفنش نيز مانند همان زمانى بود كه در آن نهاده شده بود . من خواستم مادهء خوشبوئى بر آن بگذارم كه اصحاب پيامبر ( ص ) مرا از اين كار بازداشتند . ( 2 ) واقدى گفته است : از زنانى كه در احد حضور داشتند نسيبه دختر كعب ، ام عمارة بن غزيه بود . وى به همراه شوهرش غزيه و پسرش عمارة بن غزيه و فرزند ديگرش عبد الله بن زيد در اين غزوه شركت نمود ، و در ابتداى روز مشك آبى با خود داشت و مىخواست به مجروحان آب برساند . ولى در آن روز به پيكار پرداخت و از خود آزمون نيكوئى نشان داد و دوازده زخم نيزه و شمشير برداشت . ( 3 ) ام سعد دختر سعد بن ربيع ، بعدها با نسيبه ديدار كرد و گفت : خاله جان داستان شركتت در جنگ احد را براى من حكايت كن . نسيبه گفت : در آغاز روز بسوى احد رفتم و به فعاليت لشكر نگاه مىكردم ، و با خود مشك آبى به همراه داشتم تا آنكه به پيامبر كه در ميان اصحابش بود رسيدم . در آن هنگام برترى با مسلمانان بود . چون مسلمانان پا به گريز نهادند ، من به نزديك پيامبر رفتم و خود به پيكار پرداخته و با شمشير از پيامبر دفاع مىكردم و با كمان تير مىانداختم تا آنكه زخمهائى برداشتم . ام سعد مىگويد من بر روى شانهء او زخمى خالى و عميق ديدم ، به او گفتم اى ام عماره اين زخم را چه كسى به تو زد ؟ گفت : ابن ابى قميئه پيش مىآمد درحالىكه مسلمانان از پيامبر روى گردانده بودند . او بانگ مىزد محمد را به