هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
55
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
روايت طبرى جز عمر و گروهى از صحابه كسى را نام نبرده ، همچنانكه سيرهنويسان از ابو بكر در جملهء پيكارگران احد نامى نمىبرند . جز آنكه ابن ابى الحديد در جلد سوم شرح نهج البلاغه روايت نموده كه در نخستين روياروئى با مشركان عبد الرحمن بن ابى بكر در ميان صفوف مشركان ظاهر شد و مبارز خواست و ابو بكر در كنار پيامبر ( ص ) بود و گفت : اى رسول خدا من با او مىجنگم ، و پيامبر به او رو كرده فرمود : اى ابو بكر بنشين و ما را از زندگى خود بهرهمند ساز . ( 1 ) آنچه تأييد مىكند وى همراه گريزندگان از كنار پيامبر ( ص ) بوده است مطلبى است كه در شرح نهج البلاغه آمده ، آنجا كه مىگويد : من در سال 680 در بغداد ، در خانهء محمد بن معد العلوى الموسوى فقيه در نزد وى حاضر بودم . كسى در نزد وى مغازى واقدى را مىخواند . وى قرائت كرد كه واقدى از ابن ابى سير از خالد بن رياح از ابو سفيان غلام ابن ابى احمد روايت مىكند كه گفت : شنيدم محمد بن مسلمه مىگويد : روز احد به هنگامى كه مردم از گرد پيامبر بسوى كوه گريخته و پيامبر آنان را مىخواند و ايشان به وى اعتنا نمىكردند ، با همين گوشهاى خود شنيدم و با چشمهاى خود ديدم كه پيامبر مىفرمود : اى فلان بسوى من بيا ، اى فلان بسوى من بيا ، من رسول خدا هستم . ولى هيچ يك از آن دو درنگ نكردند و با كسان ديگرى كه او را تنها گذاشته بودند رفتند . در اين هنگام ابن معد به من اشاره كرد ، كه يعنى بشنو . گفتم در اين مطلب چه نكتهايست ؟ گفت اين كنايه از آن دو تن است . گفتم : ممكن است آن دو نباشند ، شايد منظور كسانى جز آن دو باشند . گفت : در ميان صحابه كسى نيست كه از بردن نام او به عنوان فرار و عيوبى از اين دست پرهيز و حيا كنند و گوينده ناچار به كنايه شود مگر آن دو تن . گفتم : اين كار و آنان ؟ گفت : دست از جدل و اصرار بىجايت بردار . سپس سوگند خورد كه واقدى جز آن دو منظورى نداشته است و اگر جز آن دو بودند صريحا نام مىبرد ، و در چهرهاش از مخالفت من با خودش ناراحتى