هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

56

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آشكار شد . « 1 » ( 1 ) اما دربارهء عثمان ، در روايت طبرى و جز او آمده است كه او به همراه دو تن از مردان انصار گريخت تا آنكه به جلعب كه كوهى است در كنار مدينه از آن سوى كه به اغرض مىپيوندد رسيدند ، و سه روز در آنجا ماندند . هنگامى كه پس از بازگشت پيامبر به مدينه به آنجا بازگشتند پيامبر به آنان فرمود : شما در اين جنگ به جاى فراخى رسيديد . در روايت واقدى آمده كه آنان به جايى به نام اغرض رسيدند و چون به مدينه بازگشتند پيامبر به آنان فرمود : به جاى فراخى رفتيد . ( 2 ) در هر حال نزديك به همگى روايات در اين نكته همداستانند كه در سخت‌ترين ساعات گرفتارى جز على و حمزه و سه نفر از مهاجران و انصار كسى در كنار پيامبر استوار نماند . استاد هيكل مىگويد : بيشترين انديشهء هر يك از مسلمانان در آن هنگامه اين بود كه خود را نجات دهد ، مگر آن كسانى كه خدا ايشان را از لغزش نگه داشت مانند على بن أبي طالب . امير مؤمنان على ( ع ) و همراهانش توانستند آن گروه‌هائى را كه براى كشتن پيامبر از اطراف سرازير مىشدند پراكنده سازند . پيامبر مردم را فرا مىخواند و مىگفت : اى بندگان خدا بسوى من بيائيد ، و سه بار اين گفتار را تكرار كرد . ولى جز اندكى از مسلمانان كسى دعوت او را اجابت نكرد . ( 3 ) در شرح نهج البلاغه از واقدى نقل شده كه بسيارى از محدثان روايت كرده‌اند پيامبر هنگامى كه فرو افتاد و سپس برخاست به على فرمود : اين گروه را از من دور كن ، و على به آنان حمله برد و آنان را پراكند و عبد الله بن حميد را از بنى عبد العزى كشت . سپس گروه ديگرى به پيامبر يورش بردند و پيامبر به على فرمود : آنان را از من دور ساز ، و على ( ع ) بر آنان تاخت و ايشان را از گرد پيامبر پراكند و امية بن ابى حذيفة بن مغيرهء

--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ج سوم ، ص 390 ، چاپ مصر ، دار الكتب العربيه الكبرى .