هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

53

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

محب طبرى در رياض النضره ( ج 2 ص 172 ) و على بن سلطان در مرماة ( ج 5 ص 568 ) و احمد در مناقب و هيثمى در مجمع الزوائد و طبرانى و ديگران نيز آن را آورده‌اند . « 1 » ( 1 ) اين در حالى بود كه حمزه در ميانهء ميدان بود و هيچ‌كس به او نزديك نمىشد مگر آنكه وى را با تيغش به فرياد در مىآورد . در روايت ابن كثير در بدايه آمده است : حمزه همچون شتر تشنه دشمنان را با شمشير خود تهديد مىكرد و آنان از برابرش مىگريختند . ابن قميئهء حارثى ، يكى از افراد بنى حارث بن عبد منات ، پيش آمده سنگى بسوى پيامبر ( ص ) پرتاب نمود كه به صورت آن حضرت خورد و بينى و دندان او را شكست و لب وى را شكافت و دو حلقه از حلقه‌هاى كلاهش در چهرهء وى فرو رفته خون بر چهرهء آن حضرت روان گشت . پيامبر دست به صورت مىكشيد و مىفرمود : چگونه رستگار شوند قومى كه چهرهء پيامبرشان را ، درحالىكه آنها را بسوى خدا مىخواند ، با خون رنگين كنند . ( 2 ) در روايت طبرى آمده است : اصحاب پيامبر از مهاجر و انصار از گرد وى پراكنده شدند . عثمان بن عفان گريخت تا به جاى دورى از ميدان جنگ رسيد . عمر بن خطاب نيز از فراريان بود . طبرى به نقل از محمد بن اسحاق از قاسم بن عبد الرحمن بن رافع مىافزايد : انس بن نضر به عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد الله كه با چند تن از مردان مهاجر و انصار بودند و دست روى دست گذارده بودند گفت : چرا اينجا نشسته‌ايد ؟ گفتند : محمد رسول خدا كشته شد . گفت : زندگى را پس از او براى چه مىخواهيد ؟ برخيزيد و بر آنچه او بخاطرش مرد بميريد ، سپس آنان را رها كرده با دشمن روبرو شد و پيكار كرد تا كشته شد . ( 3 ) طبرى ادامه مىدهد كه در ميان مسلمانان شايع شد كه محمد كشته

--> ( 1 ) - فضائل الخمسه ج 1 ص 343 .