هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

428

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آنچه من آماده كرده و پسنديده بودم كلمه‌اى را وانگذاشت و در سخن فى البداههء خود يا آن را گفت يا مانند آن و بهتر از آن را ، تا آنكه ساكت شد . وى ادامه مىدهد كه ابو بكر ، خطاب به انصار چنين گفت : آنچه شما در خوبى خود يادآور شديد ، سزاوار آن هستيد . ولى عرب هرگز براى اين مقام كسى را جز تيره‌هاى قريش نمىپذيرد . ايشان از نظر تبار و وطن شريفترين عرب‌اند . ما براى شما به يكى از اين دو مرد رضايت مىدهيم ، با هر يك از آن دو كه مىخواهيد بيعت كنيد . و در حالى كه ميان ما دو تن نشسته بود دست مرا و دست ابو عبيدة بن جراح را گرفت . من هيچ‌چيز از سخنان او را ناپسند نيافتم مگر اين قسمت را . به خدا سوگند اگر مرا جلو بيندازند و گردن مرا بزنند بيشتر دوست دارم تا آنكه بر قومى حكومت كنم كه ابو بكر در ميان ايشان باشد . ( 1 ) عمر بن خطاب به سخن خود ادامه داده مىگويد : شخصى از انصار گفت : اى قرشيان ، اميرى از ما باشد و اميرى از شما . همهمه بسيار شد و آواها بالا گرفت ، تا آنكه من از اختلاف ترسيدم . پس گفتم : اى ابو بكر دستت را بگشاى . او دستش را گشود و من با او بيعت كردم . سپس مهاجران بيعت كردند . آنگاه انصار نيز بيعت كردند . روايت عمر بن خطاب در اينجا به پايان مىرسد . وى جز دو يا سه بند از سخنرانى ابو بكر را يادآور نشده . همچنانكه به طور كامل به برخورد حباب بن منذر و گفتگوئى كه ميان بشير بن سعد و حباب بن منذر خزرجى درگرفت و پاسخ خود به حباب بن منذر و دلائلى كه آورده بود ، نپرداخته است . ( 2 ) در تاريخ ابن خلدون و شرح نهج البلاغه آمده است كه ابو بكر ، عمرو ابو عبيده هنگامى كه از اجتماع انصار آگاهى يافتند به سوى سقيفهء بنى ساعده ، جائى كه انصار براى رهبرشان سعد بن عباده در نظر گرفته بودند ، روى آوردند . در آنجا ابو بكر گفت : ما دوستان پيامبر و عشيرهء او و سزاوارترين مردم به حكومت او مىباشيم و كسى نمىتواند با ما در اين كار