هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

429

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

مخالفت كند . شما نيز از حق پيشى گرفتن به سوى اسلام و يارى پيامبر برخورداريد . پس ما اميران هستيم و شما وزيران . ( 1 ) پس از او حباب بن منذر سخن گفت و به فضائل انصار و فداكاريها و جهادشان اشاره نمود و ايشان را به همبستگى و پيوند با يكديگر و پائين نيامدن از حقشان در خلافت پيامبر فراخواند ، و اينكه حد اقل حكومت ميان مهاجران و ايشان مشترك باشد و از هر گروهى حاكمى برگزيده شود . عمر بن خطاب براى پاسخگوئى به او برخاست و گفت : اين شدنى نيست ، دو شمشير در يك نيام جمع نمىشوند . به خدا سوگند عرب به پيشوائى شما در حالى كه پيامبرشان از ديگران است رضايت نخواهد داد و از پذيرفتن اينكه حكومت بر ايشان را كسى كه نبوت از ايشان است به عهده گيرد خوددارى نخواهد كرد . چه كسى با ما در بدست گرفتن قدرت محمد مخالفت مىكند در حالى كه ما دوستان و خاندان او هستيم ؟ ( 2 ) حباب بن منذر بار ديگر به سخن پرداخت ، ولى با لحنى جز لحنى كه بار نخست به كار برده بود . وى خطاب به انصار گفت : دستهاى خود را از بيعت با ايشان نگهداريد و به سخن اين شخص و همراهانش گوش فرا ندهيد كه بهرهء شما را از اين كار خواهند برد ، و اگر از پذيرفتن خواست شما خوددارى كردند ايشان را از اين سرزمين برانيد . شما به اين مقام سزاوارتريد . زيرا با شمشيرهاى شما بود كه مردم به اين دين گرويدند . عمر به او گفت : حال كه چنين شد خدا ترا مىكشد . حباب نيز همانگونه به او پاسخ داد . در اينجا بود كه نقش ابو عبيده به عنوان واسطه در اين اختلاف ميان دو طرف كه سرانجام به نفع ابو بكر پايان يافت ، آغاز گشت . وى گفت : اى مردم انصار ، شما نخستين كسانى بوديد كه يارى و دلسوزى نمودند ، پس نخستين كسانى كه شيوهء خود را دگرگون ساختند نباشيد . ( 3 ) با اين شيوهء آرام ، جوانه‌هاى انشعاب و دودستگى ميان تيره‌هاى انصار آشكار شد . بشير بن سعد خزرجى برخاست و گفت : اى گروه انصار ، هشدار كه محمد از قريش است و قوم او به وى سزاوارترند . به خدا سوگند كه