هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

421

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

بستر مرگ خوابيده بود وارد شد و به چهرهء او نگريست ، سپس به ميان مردم رفت . عمر بن خطاب هنوز مىگفت محمد نمرده است و هرگز نمىميرد . او نخست از گوش سپردن به سخن ابو بكر خوددارى مىكرد ، آنگاه ابو بكر گفت : اى مردم هر كه محمد را مىپرستيد ، محمد مرد ، و هر كه خدا را مىپرستيد ، خداوند زنده است و نمىميرد . سپس اين كلام خدا را بر مردم تلاوت نمود : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً ( آل عمران / 144 ) ( محمد جز پيامبرى نيست كه پيش از او پيامبرانى بودند . آيا اگر بميرد يا كشته شود شما به پشت سر خود بازمىگرديد ؟ و هر كه به قهقرا بازگردد هرگز به خدا زيانى نمىرساند . ) در اين هنگام عمر كه كارش را انجام داده بود خاموش شد . ( 1 ) در سيرهء ابن هشام آمده است كه راوى گفت : سوگند به خدا گويا مردم تا هنگامى كه ابو بكر آن آيه را تلاوت كرد از نزول آن آگاهى نداشتند . اين سخن تأثير گفتار عمر بن خطاب را بر مردم در آن لحظات نشان مىدهد . لحظاتى كه از شنيدن خبر مرگ پيامبر دچار بهت و دهشت گشته بودند . عمر بن خطاب مردى عادى نبود كه سخنش را به حساب نياورند ، وى توانست بر شمار بسيارى از مردم تسلط يابد . مردمى كه تحت تأثير هر انديشه‌اى كه با قاطعيت و پافشارى به ايشان عرضه شود قرار مىگيرند . كوركورانه از آن پيروى مىكنند و تسلط خرد را بر رفتارشان از دست مىدهند . بويژه كه امور مؤثرى مانند شخصيت گوينده و قاطعيت وى با آن همراه باشد . عمر با قاطعيت با آن مردم بهت زده سخن مىگفت . گاه ايشان را به زنده بودن محبوبترين عزيزشان اميدوار مىساخت و گاه كسانى را كه به زنده بودن پيامبر تسليم نشوند به كشتن و قطع دست و پا تهديد مىكرد . اين شيوه بر افرادى كه عواطف برانگيخته بر ايشان چيره شده و به اوهام چسبيده بودند تأثير خاصى داشت . بويژه كه ايشان فردى را از دست داده بودند كه امورى