هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

393

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

على خوشا به حالت ، اينك سرور من و سرور هر مرد و زن مؤمن گشتى ) . ( 1 ) حسّان بن ثابت به نزد پيامبر ( ص ) آمد و از آن حضرت اجازه خواست كه حالت خود را نسبت به على در آن روز توصيف كند . پيامبر به او اجازه فرمود ، و او بر زمينى بلند قرار گرفت و مردم براى شنيدن سخنش هجوم آوردند . آنگاه ابيات زير را سرود : يناديهم يوم الغدير نبيهم * بخمّ و اسمع بالنبى مناديا قال فمن مولاكم و وليكم * فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا الهك مولانا و انت ولينا * و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا فقال له قم يا على فاننى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه فهذا وليه * فكونوا له انصار صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه * و كن للذى عادى عليا معاديا « روز غدير پيامبر در خم ميان ايشان آواز مىكند ، و چه رساننده بود پيامبر آواز خود را . فرمود چه كسى مولا و سرور شماست ، پس بىآنكه آنجا خود را به ناآگاهى بزنند گفتند : خداى تو مولاى ماست و تو سرور مائى ، و امروز هرگز از ما نافرمانى نخواهى ديد . پس فرمود اى على برخيز كه من خشنود گشتم ، تو پس از من پيشوا و راهنماى مردم باشى . هر كه من مولاى اويم اين على نيز مولاى اوست ، پس براى او ياوران و فرمانبردارانى راستين باشيد . در آن هنگام دعا فرمود : خدايا دوست او را دوست بدار ، و كسى را كه با على دشمنى ورزد دشمن باش » . ( 2 ) پيامبر به او فرمود اى حسان بخاطر آنكه ما را با زبانت يارى كردى همواره مورد تأييد روح القدس باشى . در كافى به سندش كه به زراره و فضيل بن يسار و بكير بن اعين و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه مىرسد ، از ابو جعفر امام باقر ( ع ) نقل