هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

377

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

( 1 ) ولى روايت ابن هشام تصريح مىكند كه پيامبر ( ص ) به على فرمود : آيا با خود قربانى آورده‌اى ؟ او پاسخ داد : نه . و پيامبر او را در قربانى خويش شريك فرمود . على بر احرام خود باقى ماند تا از حج آسوده شدند و پيامبر قربانى را از طرف خود و على سر بريد . شايد اين كار از اين جهت انجام شده باشد كه قربانى على كه با خود از يمن آورده بود هنگامى رسيده كه پيامبر قربانى خود را سر بريده . حلبى در سيرهء خود ميان دو گفتهء قربانى داشتن و قربانى نداشتن على ، اين گونه جمع كرده است . در هر حال روايات همداستانند كه على بر نيت پيامبر حج گزارد . و از آنجا كه حج قران تحقق نمىيابد مگر آنكه فرد با خود قربانى آورده باشد ، پس ناچار يكى از دو صورت خواهد بود : يا بنا به روايت نخستين على با خود قربانى آورده بوده ، و يا آنكه پيامبر او را در قربانى خويش شريك كرده است . ( 2 ) محدثان و سيره‌نويسان تصريح دارند كه پيامبر ( ص ) پيش از وارد ساختن اصحابش به مكه فرمان داد در ميان مردم آواز دهند كه هر كه با خود قربانى نياورده پس از طواف و سعى و تقصير از احرام بيرون رود و آن را يك « عمره » قرار دهد ، سپس در هنگام رفتن به عرفات بار ديگر براى حج محرم شود . و هر كه قربانى با خود آورده تا پايان مناسك حج بر احرام باقى بماند ، زيرا آيهء « وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ » ( . . . حج و عمره را براى خدا به پايان ببريد . بقره / 196 ) بر او فرود آمده بود . پيامبر فرمود : عمره تا روز قيامت در حج وارد شد ، و انگشتان دو دستش را در يكديگر داخل نمود . سپس فرمود : « اگر آنچه را پيش رو داشتم پيش از اين مىداشتم ، با خود قربانى نمىآوردم » . يعنى اگر هنگامى كه احرام بستم از اينكه هر كه با خود قربانى بياورد نمىتواند حج تمتع بجا آورد بلكه بايد حج قران انجام دهد آگاهى داشتم ، قربانى نمىآوردم ، بلكه بدون قربانى احرام مىبستم تا حج من حج تمتع باشد زيرا آن از حج قران برتر است .