هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

376

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

براى رعايت صفيه كند حركت كنند . بدين جهت پيامبر در يكى از منزلگاهها فرمان داد كه جهاز صفيه را بر شتر عايشه بنهند و جهاز عايشه را بر شتر صفيه . آنگاه پيامبر ( ص ) به عايشه فرمود : اى ام عبد الله جهاز تو سبك و شترت تندرو است و جهاز صفيه گران و شترش كندرو ، و اين باعث كندى حركت جمعيت مىگردد . از اينرو ما جهاز تو را بر شتر او نهاديم و جهاز او را بر شتر تو . عايشه گفت : تو مىپندارى رسول خدا هستى ؟ پيامبر فرمود : اى ام عبد الله آيا تو در اين مورد ترديد دارى ؟ گفت : پس چرا به عدالت رفتار نمىكنى ؟ پدرش ابو بكر اين سخن او را شنيد و به صورتش سيلى زد . پيامبر او را نكوهش فرمود و به او گفت : آيا شنيدى او چه گفت ؟ ابو بكر گفت : اعتنائى به سخن او نكن زيرا او زنى رشك‌ورز است كه حق و باطل را تشخيص نمىدهد . ( 1 ) در ارشاد آمده است كه على ( ع ) از يمن با سپاه همراهش به سوى مكه حركت نمود تا به همراه پيامبر در حج شركت جويد . جامه‌هائى را هم كه از نجران گرفته بود به همراه داشت . چون نزديكى مكه رسيد سپاه را ترك نمود و مردى از خودشان را بر آنان گماشت و شتافت تا پيش از ورود پيامبر به مكه با آن حضرت ديدار كند . در آستانهء ورود به مكه پيامبر را يافت . بر آن حضرت درود فرستاد و وى را از آنچه انجام داده بود و از غنائم و جامه‌هائى كه همراه آورده بود آگاه ساخت . پيامبر از شنيدن آن اخبار شادمان گشت و از ديدار وى دلخوش گرديد و به وى فرمود : چه نيتى كرده‌اى ؟ على ( ع ) عرض كرد : اى رسول خدا شما نيت خود را براى من ننوشته بوديد و من آن را نمىدانستم ، از اينرو نيت خود را بر نيت شما قرار دادم و گفتم خداوندا حج من همان حج پيامبرت باشد ، و سى و چهار حيوان براى قربانى با خود آوردم . پيامبر گفت : الله اكبر ، من نيز شصت و شش قربانى با خود آورده‌ام . تو در حج و اعمال و قربانى من شريكى . بر احرام خود باقى باش و به نزد سپاهت بازگرد و ايشان را با شتاب بياور تا در مكه گردآئيم .