هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
370
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
داورى آگاه نيستم ؟ پيامبر دستش را بر سينهء من نهاد و گفت : « خداوندا زبانش را استوار بدار و دلش را هدايت كن . » سپس فرمود : « هنگامى كه دو طرف دعوا به نزد تو آمدند ميان ايشان داورى نكن تا آنكه سخن ديگرى را نيز بشنوى ، چون چنين كردى حكم مورد بر تو آشكار مىشود . » على ( ع ) فرمود : « به خدا سوگند من هرگز در داورى ميان دو تن ترديد نكردم . » ( 1 ) ابن سعد در طبقات خود مىگويد : على به همراه سيصد سوار به يمن وارد شد ، و اين نخستين لشكرى بود كه به سرزمين مذحج وارد شد . وى اصحابش را به گروههائى تقسيم نمود و آنان افرادى از تيرههاى مذحج را اسير كردند و اموالى را به غنيمت گرفتند . آنگاه على ( ع ) با مذحج كه گرد آمده بودند ديدار نمود و ايشان را به اسلام فراخواند ، ولى نپذيرفتند و مسلمانان را هدف پرتاب تير و سنگ قرار دادند . على نيز اصحابش را سازمان داد و به مذحج حمله برد و بيست تن از ايشان را كشت . ايشان پراكنده شده پا به گريز نهادند . على ايشان را به حال خود گذارد . آنگاه بار ديگر ايشان را به اسلام فراخواند . اين بار دعوت او را پذيرفتند و چند تن از سركردگانشان با وى بيعت كرده ، گفتند : ما سرپرستان قوم خويش هستيم و اين اموالى است كه براى پرداخت ماليات آوردهايم ، حق خدا را از آن برگير . على ( ع ) غنائم را گرد آورد و خمس را از آنها جدا كرد و باقيمانده را ميان همراهانش تقسيم نمود . آنگاه بازگشت . اين بازگشت با حركت پيامبر براى انجام حج در آن سال برخورد كرد و على ( ع ) پيامبر ( ص ) را در مكه ديدار كرد . ( 2 ) در سيرهء ابن هشام آمده كه پيامبر ( ص ) پيش از حركت به سوى مكه در حجة الوداع ، على را به همراه گروهى از مسلمانان به سوى نجران فرستاد تا آنچه را با هيئت ايشان قرارداد كرده بود بگيرد . على ( ع ) خبردار شد كه پيامبر براى انجام اعمال حج به سوى مكه روى كرده است ، از اينرو در حركت به سوى مكه شتاب كرد و بر سپاهى كه با خود داشت كسى را گماشت . آن مرد خود رأيى كرد و به هر كس جامهاى از غنائم داد كه