هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
359
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
كه به همراه هيئتها بسوى سرزمين آنان گسيل مىنمود . ( 1 ) در طول مدت باقيمانده از سال نهم هجرى ، هيئتها پىدرپى بر پيامبر وارد مىشدند . به سوى اسلام آغوش مىگشودند و به فرمان وى گردن مىنهادند . پيامبر با ايشان پيمانها و قرارهاى محكم مىبست كه خيانت نكنند و با دشمنان اسلام همكارى ننمايند . غزوهء تبوك بود كه چنين واكنش سريعى در پى داشت . اين غزوه به عرب نشان داد كه چگونه وحشت بر آن سپاه هولناك كه شمارش از دويست هزار جنگجو نيز فراتر مىرفت حاكم شد . با اينكه هرقل آن را براى يورش به درون سرزمين مسلمانان و حتى در صورت مساعد بودن شرائط ، مركزشان آماده ساخته بود . امّا بجاى اين كار از مرزهاى حجاز عقب نشست ، و به پادگانها و دژهاى درون سرزمينهاى روم بازگشت و سرزمينهاى هم مرز حجاز را رها كرد تا جولانگاه مسلمانان گردد و ايشان حاكميت و نيروى خود را بر آن تحميل كنند ، بىآنكه در راه آن قطرهاى خون داده باشند . ( 2 ) اين عقبنشينى همين اثر را در دل قبايل جنوب شبه جزيره در يمن و حضرموت و عمان و جز آنها نيز به جاى گذارد . از اينرو اين قبايل به اسلام روى آوردند و پىدرپى به مدينه هيئت فرستادند تا اسلام آوردن و فرمانبردارى خود را اعلان كنند ، و در وحدت اسلامى فراگيرى كه در سايهء پرچم اسلام قرار داشت و ايشان را از فرمانروائى ايران و روم نجات مىداد سازمان يابند . ( 3 ) در كتابهاى سيره آمده است كه بنى سعد بن بكر ، ضمام بن ثعلبه را به نزد پيامبر ( ص ) فرستادند تا از جانب ايشان در كار پيامبر و اسلام بنگرد و نتيجه را به آگاهى ايشان برساند . وى بار سفر بست و به سوى مدينه رهسپار شد . در مقابل در مسجد شتر خود را خواباند و زانويش را بست و بر پيامبر كه در ميان اصحابش نشسته بود وارد شد . وى مردى نيرومند بود كه دو گيسوى خود را بافته بود . وى به سوى حاضران آمد و پرسيد : كدام يك از شما پسر عبد المطلب است ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : پسر عبد المطلب منم . پرسيد : آيا