هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
360
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
محمد تو هستى ؟ گفت : آرى . ( 1 ) گفت : اى پسر عبد المطلب ، من از تو پرسشهائى مىكنم و در پرسش پافشارى مىكنم . اين را بر من نگير . پيامبر فرمود : هر چه در نظر دارى بپرس . گفت : ترا به الله خداى تو و خداى پيشينيانت و خداى هر كه پس از تو خواهد بود سوگند مىدهم كه آيا خداوند تو را بعنوان پيامبر به سوى ما فرستاده است ؟ پيامبر فرمود : به خدا سوگند آرى . گفت : ترا به الله خداى تو و خداى پيشينيانت سوگند مىدهم كه آيا خداوند به تو فرمان داده تنها او را بپرستيم و چيزى را با او انباز نگيريم و اين همتايان را كه پدرانمان آنها را مىپرستيدند دور بريزيم ؟ فرمود : آرى . گفت : ترا به الله خداى تو و خداى پيشينيانت سوگند مىدهم كه آيا خداوند به تو فرمان داده كه پنج نماز بگذارى ؟ فرمود : آرى . سپس ضمام يك به يك واجبات را برشمرد و در هر مورد پيامبر را به خدا سوگند داد و پيامبر مىفرمود : آرى ، و هيچچيز را كه اسلام واجب نموده بود نگذاشت مگر آنكه آن حضرت را دربارهء آن سوگند داد . چون برشمردن آنها را به پايان رساند گفت : گواهى مىدهم كه خدائى جز الله نيست و محمد بنده و رسول اوست . و خدا را بر خود گواه گرفت كه همهء آنچه را اسلام واجب كرده به قومش برساند ، و از هر آنچه نهى فرموده دست بردارد . سپس از مسجد بيرون رفت ، پابند شترش را گشود و از مدينه به سوى قوم خود رهسپار گشت . ( 2 ) چون به ايشان رسيد به گردش جمع گشتند . نخستين سخنى كه گفت اين بود : چه بد هستند لات و عزى . گفتند : اى ضمام خاموش باش ، از پيسى و خوره و ديوانگى بترس . ايشان بر اين باور بودند كه هر كس به آن دو بت اهانت كند دچار اين بيماريها خواهد شد . ضمام گفت : واى بر شما ، به خدا سوگند اينها نه زيان مىرسانند و نه سود مىدهند . خداوند پيامبرى برگزيده و كتابى بر او فرود آورده كه شما را از آنچه در آنيد نجات مىدهد . من گواهى مىدهم كه خدائى جز الله نيست و او يگانه و بىانباز است و محمد بنده و فرستادهء اوست و من از جانب او آنچه را كه فرمان داده و آنچه را كه نهى فرموده براى شما آوردهام . ضمام آن روز را شب نكرد