هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

347

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

سپس با همراهانش اسلام آوردند و به نزد قوم خود بازگشتند . ( 1 ) عمرو بن معديكرب روزى أبى بن عثعث خثعمى را ديد . گريبان او را گفت و به نزد پيامبر ( ص ) آورده گفت : اى رسول خدا اين بدكار را كه پدر مرا كشته است به دست من بسپار . پيامبر ( ص ) فرمود : اسلام آنچه را كه در جاهليت اتفاق افتاد بر باد داده است . عمرو از پيامبر جدا شد و از اسلام برگشت و بر گروهى از بنى حارث بن كعب حمله برد و به قوم خويش بازگشت . چون پيامبر ( ص ) اين خبر را شنيد على ( ع ) را خواست و او را به همراه گروهى از مهاجران به سوى بنى زبيد خاندان عمرو بن معديكرب فرستاد و خالد بن وليد را نيز به همراه گروهى از اعراب به سوى بنى جعفى روانه كرد و به او سفارش فرمود كه چون با على ( ع ) برخورد كرد على فرماندهء همهء افراد باشد . على بن أبي طالب به سوى بنى زبيد حركت نمود و خالد بن سعيد بن عاص را به فرماندهى پيشاهنگان لشكر خود گماشت . خالد بن وليد نيز ابو موسى اشعرى را بر پيشاهنگ افراد خود گماشت و به سوى بنى جعفى به راه افتاد . چون بنى جعفى از آمدن سپاه اسلام باخبر شدند به دو گروه تقسيم شدند . گروهى به سرزمين يمن رفتند و گروه ديگر به بنى زبيد پيوستند . هنگامى كه على ( ع ) از اين حركت آگاه شد به خالد بن وليد نگاشت هر جا پيك من به تو رسيد توقف كن . ولى خالد توقف نكرد . على به خالد بن سعيد نگاشت به سوى او برود و خالد را از رفتن بازبدارد . وى نيز به مقابل خالد رفت و او را از رفتن بازداشت . چون على به آنها رسيد دو گروه به لشكر على ( ع ) پيوستند و آن حضرت مسلمانان را حركت داد تا با بنى زبيد كه در محلى بنام كسر گرد آمده بودند برخورد كردند . هنگامى كه بنى زبيد على را ديدند به عمرو گفتند : اى ابو ثور هنگامى كه اين جوان قرشى به تو برسد و از تو باج بستاند چه حالى خواهى داشت ؟ گفت : وقتى مرا ببيند خواهد دانست . ( 2 ) چون دو گروه به يكديگر نزديك شدند ، عمرو بن معديكرب هماورد خواست . على ( ع ) به سوى او به راه افتاد . خالد بن سعيد برخاست و از على