هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
348
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
درخواست نمود كه به وى اجازهء جنگ با عمرو را بدهد ، ولى على نپذيرفت و او را بازگرداند . سپس به مقابل عمرو آمد و بانگى بر وى زد كه تمام پيكر او را لرزاند و از پيش روى على گريخت . على برادر و برادرزادهء او را كشت و مسلمانان همسر او ركانه دختر سلامه و زنانى از بنى زبيد را كه همراه او بود اسير گرفتند ، تا زكاتهاى ايشان را بگيرند و احكام اسلام را به ايشان بياموزند . پس از پايان جنگ عمرو به نزد خالد بن سعيد آمد و به اسلام بازگشت ، و او نيز همسر و فرزند وى را كه همراه اسيران بودند به وى بازگرداند . عمرو شمشير خود را كه به « صمصامه » معروف بود به وى داد . مفيد در ارشاد افزوده است على يكى از زنان بنى زبيد را براى خود برگزيد خالد بن وليد نيز بريدهء اسلمى را به نزد پيامبر فرستاد و به او دستور داد شتابان و پيش از ورود سپاه به مدينه برود و پيامبر را از داستان كنيزى كه على آن را براى خود برداشته آگاه سازد . ( 1 ) چون بريده به در خانهء پيامبر رسيد با عمر بن خطاب برخورد كرد . عمر از او دربارهء نتايج اين غزوه پرسيد و بريد نتايج آن را برايش بازگفت ، و همچنين دربارهء كنيزى كه على بن أبي طالب براى خود برداشته بود با وى سخن گفت . عمر بن خطاب او را تشويق كرد كه اين مطلب را با پيامبر در ميان بگذارد . بريده بر پيامبر وارد شد و نامهء خالد را كه همراهش بود به آن حضرت داد و در ضمن آنچه را كه على ( ع ) انجام داده بود خبر داد و به پيامبر گفت : اگر به مردم اجازه دهى كه چنين كارهائى بكنند غنيمتها از دست مىرود . چهرهء پيامبر ( ص ) با شنيدن اين سخنان دگرگون شد و نشانههاى ناراحتى بر آن آشكار گرديد . آنگاه فرمود : « اى بريده چه مىگوئى . تو سخنان نفاقآميز گفتى . هر غنيمتى كه بر من حلال باشد بر على بن أبي طالب نيز حلال است . او براى تو و قومت بهترين مردم و براى امت من بهترين كسى است كه پس از من خواهد ماند . اى بريده بپرهيز از اينكه على را دشمن بدارى كه خدا تو را دشمن خواهد داشت » . راوى مىگويد : بريده در اين هنگام گفت : من آرزو مىكردم كاش زمين شكافته مىشد و