هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
345
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
زيانبخشتر و شرورترند . ايشان اگر يارانى از مردم ناآگاه يا از كسانى كه با ايشان در هدف و نتيجهء كار مشتركند بيابند ، همچنانكه ابو عامر در ميان منافقان و يهود مدينه يافت ، به زودى از باطن پليد خويش پرده برمىدارند . و البته از جانب خدا پاداشى جز آنچه خود براى تيرهبختى خويش بدست آوردهاند و دلهاشان با آن آميخته شده ، نخواهند يافت . نيرنگ زشت جز به كار به كارگيرندهء آن را فرا نمىگيرد . ( 1 ) مرگ عبد الله بن ابى عبد الله بن أبى سركرده و بزرگ منافقان مدينه و مرجع ايشان در سختيها و گرفتاريها بود . با آنكه وى از سرسختترين دشمنان پيامبر و اسلام و همپيمان يهود و ياور هر قوم معارض با اسلام بود ، با اين حال پيامبر ( ص ) به مسلمانان سفارش كرده بود به احترام پسر وى كه در اسلام صادق بود كسى با وى برخورد بد نداشته باشد . هنگامى كه عبد الله بن أبى تقريبا دو ماه پس از بازگشت پيامبر از تبوك جان سپرد آن حضرت همراه تشيع كنندگان وى حركت كرد و آنچنان كه در كتابهاى سيره آمده است بر جسدش نماز گزارد . سيرهنويسان مىگويند عمر بن خطاب پيامبر را از نمازگزاردن بر جنازهء او نهى كرد . و افزودهاند كه چون پيامبر براى نماز بر جسد او پيش رفت ، عمر كوشيد آن حضرت را كنار بكشد ولى پيامبر اعتنائى به وى نكرد . با آنكه رواياتى كه بر نماز گزاردن پيامبر بر وى تصريح مىكنند در پايهاى نيستند كه قابل اعتماد باشند ، ولى اگر درست باشد كه پيامبر اين كار را انجام داده ناچار از جانب خدا و بخاطر مصلحتى به اين كار مأمور بوده است . ( 2 ) بعيد نيست احاديثى كه مىگويند عمر بن خطاب پيامبر را از اين كار نهى كرد و در حالى كه پيامبر سرگرم نماز بود جامه آن حضرت را مىكشيد تا او را از كنار جنازهء عبد الله بن أبى دور كند ، از ساختههاى منافقان باشد كه وارد سيرهء پيامبر كردهاند ، تا به اين نتيجه برسند كه عمر بن خطاب گاهى بر پيامبر چيره مىشد و او را آنگونه كه مىخواسته جهت مىداده و حتى در