هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
304
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بود ممكن بود آن را نديده بگيرند و از آن چشم بپوشند ، ولى شش هزار زن و كودك نيز بودند كه در دست مسلمانان قرار گرفته بودند . نتيجهء تبادل نظر ايشان با يكديگر به اينجا انجاميد كه به پيامبر تسليم شوند و به اسلام كه نزديك بود همين روزها دين سراسر جزيره گردد درآيند . از اينرو هيئتى را به نزد پيامبر ( ص ) فرستادند تا از او پوزش بخواهند و اسلام آوردن خود را نزد او اعلان كنند تا زنان و كودكانشان را به ايشان بازگرداند . هيئت طائف در حالى به جعرانه رسيد كه پيامبر پس از كنار گذاردن خمس غنائم به تقسيم آنها مشغول بود . هيئت اعزامى ، چنان كه در برخى از روايات آمده ، از چهارده مرد از ريش سفيدان ايشان تشكيل شده بود . در ميان ايشان مردى بنام ابو ثردان ، يا ابو برقان وجود داشت كه عموى شيرى پيامبر بود . رئيس هيئت نيز زهير بن صرد بود . عموى شيرى پيامبر گفت : اى رسول خدا در اين پرچينها ( جائى كه اسيران را نگهدارى مىكردند ) كسانى از خالهها و عمهها و پرورندگان تواند كه تو را نگهدارى مىكردهاند ، ما تو را در دامنهاى خود پروردهايم و به پستانهايمان شيرت دادهايم . ما تو را در شيرخوارگى ديدهايم و شيرخوارى بهتر از تو نديدهايم ، و تو را پس از گرفته شدن از شير ديدهايم و كودك خردسالى بهتر از تو نديدهايم . آنگاه ترا جوان ديديم و جوانى بهتر از تو نديديم ، و خير دوستى در تو كمال يافته است . علاوه بر آن ما خاندان و عشيرهء توايم . پس بر ما منت گذار ، خدا بر تو منت بگذارد . ( 1 ) زهير بن صرد نيز گفت : اى رسول خدا ما خاندان و عشيرهء تو مىباشيم و در اين پرچينها عمهها و خالهها و پرورشدهندگان تواند . اگر ما به نزد ابو شمر غسانى يا نعمان بن منذر مىرفتيم از او اميد مهربانى داشتيم ، درحالىكه تو بهترين همهء مردمانى . سپس ابيات زير را سرود : « اى رسول خدا با بزرگوارى بر ما منت بگذار ، كه تو مردى هستى كه ما به او اميد بسته لطفش را براى خود ذخيره كردهايم بر زنانى منت بگذار كه سرنوشت ايشان را از خود رانده ، و جمعشان را