هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
303
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
را كشتند . ( 1 ) براى پيامبر ( ص ) ، به جهت فشار آوردن به آنان ، وسيلهاى جز پناه بردن به بريدن و كندن بوتههاى انگور و درختان آنجا باقى نماند ( طائف از جهت بوتههاى تاك و انواع گوناگون درختان ميوهدار غنى بود ) شايد هنگامى كه ببينند املاكشان در خطر است تسليم شوند . ولى ايشان بجاى تسليم شدن به پيامبر ( ص ) پيغام داده او را سوگند دادند كه از آنها دست بردارد و آنها را براى خود يا اصحابش مورد استفاده قرار دهد . پيامبر نيز به اصحابش دستور داد دست از آنها بردارند . آنگاه جارچيان پيامبر آواز دادند كه هر كس به مسلمانان بپيوندد مورد عفو قرار مىگيرد . گروهى از آنان به سوى مسلمانان گريختند . از جملهء ايشان ابو بكره نفيع بن حارث بن كلده بود . وى به پيامبر خبر داد ايشان به اندازهاى ذخيره و آذوقه دارند كه مدتى طولانى برايشان كافى است . در اين هنگام پيامبر ( ص ) نوفل بن معاويهء دؤلى را خواست و با او دربارهء نحوهء برخورد با آنان مشورت نمود . نوفل گفت : اى رسول خدا ثقيف مانند روباهى است كه در لانهاش پنهان شده ، اگر بر در لانهاش بمانى او را خواهى گرفت و اگر رهايش كنى نيز زيانى به تو نخواهد رساند . در آن زمان حدود پانزده روز يا بيشتر از محاصرهء طائف گذشته بود و مسلمانان در آستانهء ذى القعده كه از ماههاى حرام است قرار گرفته بودند . از اينرو پيامبر ( ص ) ترجيح داد محاصره را از ايشان بردارد و به اتفاق همراهانش به جعرانه كه اسرا و غنائم در آنجا قرار داشت بازگردد ، و از آنجا نيز به مكه و سپس به مدينه برود تا آنكه پس از پايان ماههاى حرام به طائف بازگردد . البته در صورتى كه قبائل پناه گرفته در طائف بر موضع خصمانهء خود نسبت به اسلام باقى باشند . پيامبر و مسلمانان از طائف دور شده به جعرانه رفتند . ( 2 ) هوازن در اين هنگام حساسيت شرائط را دريافتند . زنان و اموال آنان به زودى در اختيار محمد و مسلمانان همراهش كه بسيارى از ايشان به طمع غنيمت به وى پيوسته بودند قرار خواهد گرفت . حال اگر تنها مالهاى ايشان