هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
299
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) در روايت ديگرى آمده كه پيامبر از استرش به زير آمد و فرمود : منم پيامبرى كه دروغ نمىگويد ، منم پسر عبد المطلب ، و به سوى گروههاى دشمن رفته با پهلوانان شمشير مىزد و دليران را به خاك مىافكند ، و كسى در ميان سپاه اسلام جنگندهتر از او ديده نمىشد . اين در حالى بود كه على ( ع ) گاهى از راست و گاهى از چپ پيامبر ظاهر مىشد و با تيغش سرها را درو مىكرد و پهلوانان را به خاك مىافكند ، تا آنكه چهل نفر از قهرمانان دشمن را كشت . بيشتر مسلمانان با شتاب به ميدان جنگ بازگشتند بگونهاى كه برخى از ايشان چون كندى شترش را مىديد و يا خود را در ازدحام گرفتار مىيافت از مركب فرود مىآمد و به آنجا كه عباس بانگ بر مىداشت روى مىآورد و مىكوشيد ننگ گريز و پشت به ميدان كردن را از خود بزدايد ، ولى برخى نيز تا هنگامى كه مطمئن نشدند جنگ به سود مسلمانان تغيير كرده بازنگشتند . ( 2 ) هنوز پرتو صبح آشكار نگشته بود كه زمين آوردگاه از شدت پيكار به لرزه در آمده بود . در اين هنگام پيامبر مشتى خاك به دست گرفت - يا بگفتهاى ابو سفيان بن حارث به دستش داد - و به صورت دشمنان پاشيد و فرمود : زشت باد رويتان ، آنها يارى نمىشوند . و به سويشان پيش رفت . مسلمانان پشت سر پيامبر فزونى گرفتند ، و هنوز روز بالا نيامده مسلمانان حالت تهاجمى گرفته با شمشير و نيزه به سينهء مشركان مىزدند ، تا آنكه صفوف ايشان در هم شكست و لشكرهاشان پراكنده شد و راهها بر ايشان بسته گشت . انبوهى جمعيت نيز مانع گريزشان بود ، ولى چارهاى جز گريز نداشتند . مسلمانان در پى ايشان مىرفتند ، مىكشتند و اسير مىگرفتند . ايشان هنگامى كه ديدند پيامبر خود با شجاعتى كه مانندش شنيده نشده به جنگ مشغول است احساس غيرت و حميت كردند ، همچنانكه على و بنى هاشم را مىديدند كه به گرد آن حضرت مىجنگند ، آن كسانى كه در نخستين لحظات كه در تاريكى سپيده دم آن بلا بر سر مسلمانان فرود آمد پايدارى كردند و اگر ايشان نبودند جنگ به نتيجهاى مىرسيد كه مشركان