هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

298

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

اكنون جادو باطل شد . صفوان چون اين سخن را از برادرش شنيد و ابو سفيان را شادمان ديد به آن دو گفت : اگر مردى از قريش بر من فرمان براند برايم بهتر است تا اينكه مردى از هوازن فرمانرواى من باشد . منظورش اين بود كه پيروزى محمد در نزد او از پيروزى مالك بن عوف دلخواه‌تر است . وى با آنكه هنوز بر شرك خود باقى بود از بدگوئى ابو سفيان و ديگران كه از شكست مسلمانان شادمان شده بودند احساس ناراحتى كرد . ( 1 ) در هر حال رفتار مسلمانان در حنين در آغاز كار از رفتارشان در احد نيز بدتر بود ولى پس از پايدارى پيامبر ( ص ) و همراهان هاشمىاش موقعيت به نفع مسلمانان دگرگون گشت . عباس بن عبد المطلب وضعيت را در آن روز اينچنين توصيف مىكند : من همراه پيامبر بودم و زمام استر سپيد او را بدست داشتم . من مردى تنومند و داراى صدايى رسا بودم . پيامبر ( ص ) هنگامى كه گريز مسلمانان را ديد فرمود : اى مردم به سوى من بياييد . ولى آنان به هيچ چيز توجه نداشتند . از اينرو به من فرمود : اى عباس بانگ بزن : اى اهل بيعت رضوان ، اى اصحاب سورهء بقره ، اى اهل بيعت شجره از كنار رسول خدا به كجا مىگريزيد ؟ من كه آوائى رسا داشتم اين سخنان را در ميان مردم آواز كردم . مسلمانان نيز شروع به بازگشت به سوى من كردند تا آنكه در حدود يكصد مرد در اطراف پيامبر گرد آمده با شمشير و نيزه‌هاشان با دشمنان روبرو شدند . ( 2 ) جرول كه پرچمدار هوازن بود به ميدان آمده و به تعبير طبرى و ديگران هر چه مىخواست با مسلمانان مىكرد ، لذا مسلمانان از او كناره مىگرفتند . على ( ع ) به جنگ او رفت و آنچنان كه در روايت يعقوبى و مفيد و ديگران آمده او را كشت . در روايت طبرى و ابن هشام چنين آمده كه على پيش رفت و ضربه‌اى به پاى شترش زد كه وى بر زمين افتاد . آنگاه مردى از انصار به او رسيد و وى را كشت . پس از اين حركت روحيهء مسلمانان نيرو گرفت و دو لشكر درگير شدند . پيامبر با استرش آرام آرام پيش مىآمد و شمشير مىزد و مىفرمود : اكنون تنور جنگ گرم شد .