هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

287

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

صفوان به آن حضرت گفت : اى محمد ، عمير بن وهب دستار تو را براى من آورده مىپندارد مرا براى آمدن به نزدت فراخوانده‌اى . اگر مىخواهى اسلام بياورم و گرنه دو ماه به من مهلت بده . پيامبر ( ص ) فرمود : در اينجا بمان ، چهار ماه مهلت دارى . وى در مكه ماند و از سرنوشت خود اطمينان يافت و بر شرك خود ماند تا جنگ حنين پيش آمد . پيامبر ( ص ) از وى يكصد زره امانت گرفت و او نيز در آن جنگ همراه مسلمانان شركت داشت . و هنگامى كه با پيامبر از دره‌اى پر از چهار پا و گوسفند مىگذشتند صفوان مدتى دراز به آن دره نگاه كرد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : اى ابو وهب آيا از اين دره خوشت آمده ؟ گفت : آرى پيامبر فرمود : آن و هر چه در آن است از آن تو . صفوان گفت : به خدا سوگند هيچ كس جز پيامبر چنين چيزى را برنمىتابد ، من گواهى مىدهم كه خدائى جز الله نيست و تو اى محمد فرستادهء اويى . ( 1 ) در كتابهاى سيره آمده است پس از فتح مكه در بامداد روز بعد خزاعه همپيمان پيامبر بر مردى از مشركان كه به بنى هذيل منسوب بود حمله كرده او را كشتند . هنگامى كه پيامبر ( ص ) از اين رويداد آگاه شد در ميان مردم به سخنرانى پرداخت و از جمله فرمود : « اى مردم خداوند مكه را از روزى كه آسمان و زمين را آفريد حرام قرار داد و تا روز رستاخيز نيز حرام است . براى هيچ انسانى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارد روا نيست در آن خونى بريزد يا درختى قطع كند . نه براى كسانى كه پيش از من بوده‌اند و نه كسانى كه پس از من بيايند و نه براى من ، مگر ساعتى كه آن هم بخاطر خشم خداوند بر اهل آن بود ، و بار ديگر به حرمت ديروزش بازگشت . اين سخن را آنكه حضور دارد به آنكه غايب است برساند . هر كس به شما گفت رسول خدا در آن پيكار كرد ، بگوئيد : خداوند آن را براى پيامبرش حلال فرمود و براى شما حلال نكرد . اى مردم خزاعه دست از كشتن برداريد زيرا اگر سودى هم بدهد گناهش بسيار است . شما فردى را كشتيد كه من از مال خود خونبهايش را مىپردازم . و هر كس پس از اين